تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 860

مساهمون:

ص٨٦٠
مشغول بودند و با بندگى حضرت زيادت از صد سوار نمانده بودند « [ 1 ] » كه ناگاه ملك سلجه « 1 » نام گبرى « [ 2 ] » با صد سوار و پياده بر طريق فدائيان با « [ 3 ] » تيغهاى كشيده روى به موكب همايون نهادند . امير صاحب‌قران روى رايت همايون به‌جانب او آورد و آن مقدار مردمى كه بودند به يك بار حمله آورد بعضى تيغها كشيده و بعضى تير ريز كردند ملك سلجه را تيرى بر شكم آمد و شمشيرى بر سر زدند و از اسب انداخته « [ 4 ] » رسن در گردن به حضرت آوردند رسيدن و جان به مالك سپردن يكى بود . باز خبر رسانيدند كه در درّهء كوبله حشمى انبوه و خلقى بسيار از گبران جمع شده‌اند و بيشه‌ئى پر از درختان سر در هم در راه است . چون در اين روز دو نوبت غزا اتّفاق افتاده بود و تعب بسيار بدان بىهمال رسيده جاى آن بود كه فرود آمده آسايش يابند « [ 5 ] » و زحمات غزوات را به استراحت بدل كنند . « [ 6 ] » امّا به استماع آن خبر نايرهء شوق جهاد در نهاد مبارك شعله زد فى الحال با جمعى از خواصّ و چندكس از امراى قشونات كه در منقلاى بودند سوار شدند در خاطر خطير و رأى منير چنين گذشت كه در اين ولا اگر فرزند پير محمّد و سليمان شاه بهادر مىرسند نعمتى است كه مزيد شكر به نهايت غايت آن نتواند رسيد و حال آنكه سه شبانه « [ 7 ] » روز پيشتر ايشان را بر سبيل ايلغار به ناحيتى ديگر فرستاده بود و هيچ توقّع نبود كه در اين موضع حاضر گردند چه ايشان در مقابلهء فيروزپور از آب عبور كرده « [ 8 ] » بودند و در تصوّر ايشان چنان بود كه رايات همايون بدان طرف آب عبور نخواهند فرمود . در اين ولا كه بر خاطر بندگى حضرت گذشت وقت نماز عصر آن طايفه به موكب همايون رسيدند و اين آيتى بود از آيات تأييد الهى و نمودار فضل ايزدى چون ايشان نيز برسيدند به اتّفاق بر سر گبران راندند و اكثر آن قوم را هلاك گردانيد و اكثر آن ناچيز شدند « [ 9 ] » و غنايم فراوان بدست چاكران بندگى حضرت افتاد چنانچه محاسب وهم از شمار آن عاجز ماند . چون شب درآمد و بيشه‌ها تنگ بود و مجال آن نه كه فرود آيند اتمام اين قضيّه تا روز ديگر موقوف ماند [ 196 - آ ] با غنايم وافر بازگشتند و از جنگل بيرون
هامش
( [ 1 ] ) - ت : بود . ( [ 2 ] ) - ت : گزى . ( [ 3 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : انداختند . ( [ 5 ] ) - ت : يابد . ( [ 6 ] ) - ت : كند . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : گذشته . ( [ 9 ] ) - ت : « و اكثر آن ناچيز شدند » ندارد . ( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « شيخه » ، ص 197 ، ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) : « شيحه » ، ص 332 .