تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 844

مساهمون:

ص٨٤٤
آتش حرب بالا گرفت آخر الامر امراى بزرگ و بهادران مجموع به قلعه درآمدند و آتش جنگ افروخته « [ 1 ] » دود انتقام به آسمان رسانيدند و بسيارى از لشكريان در آن جنگ كشته شدند و در آخر آفتاب ظفر از مشرق دولت طلوع كرد و ده‌هزار مرد از هندوان بدكردار در آتش پيكار خاكسار گشتند و سرهاى سركشان به خاك درآمد و از هرسوى جوى خون روان شد و جزاى فعلهاى بد ايشان رسيد . آنگاه فرمان اعلى نافذ شد تا آتش در سراها و بناهاى قلعه انداختند و مجموع را خراب و ويران ساختند و با زمين هامون يكسان گردانيدند و از آن اطلال و آثار اثر نماندند « [ 2 ] » و آن مساكن و مواضع كه مأمن و مأواى آن جماعت بود « [ 3 ] » به كلّى باير و خراب شد . حضرت صاحب قرانى آنچه از اين جمله حاصل شد از زر و نقره [ 191 - آ ] و اسب و قماش مجموع بر لشكريان قسمت « [ 4 ] » كرد و در آن واقعه بسيارى از مردم زخم‌دار شدند و در محلّ خطر افتاده بودند از جمله امير شيخ نور الدّين را جماعت گبران در ميان گرفته نزديك بود كه دستگير كنند . فيروز سجستانى و بعضى از خانه بچگان بر ايشان تيرباران كردند و او را از آن مهلكه « [ 5 ] » خلاص گردانيد و بندگى حضرت ايشان را به پاداش آن به عنايت و « [ 6 ] » انعام و صلات ما لا كلام مخصوص گردانيد و چون از پس كشته پشته‌ها برآمده بود از بوى ناخوش اقامت در آنجا متعذّر بود . سيّم ربيع الاوّل از آنجا كوچ فرموده به كنار آب نزول كردند و يك روز آنجا توقّف افتاد . چهارم ماه به قلعهء فيروز بندگان رسيدند . روز ديگر به شهر سرسطى نزول فرمود . « [ 7 ] » اهالى آن شهر اكثر كافران بودند و گوشت خوك قوت داشتند . « [ 8 ] » چون از توجّه بندگى حضرت خبردار شدند بگريختند « [ 9 ] » بعضى از لشكر منصور در عقب ايشان رفتند بعضى را دريافته « [ 10 ] » و ايشان را به فنا رسانيدند « [ 11 ] » و اموال و اسباب ايشان در قبضهء تصرّف آورده و به سلامت مراجعت كردند . « [ 12 ] » بندگى حضرت يك روز در شهر سرسطى اقامت فرمود و از آنجا هجده فرسخ قطع كرده به حوالى قلعهء فتح‌آباد فرود آمدند . اهل فتح‌آباد به تسويل شيطان قدم در راه
هامش
( [ 1 ] ) - ل : افروختند . ( [ 2 ] ) - ت : « و از آن اطلال . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : از « كه مأمن . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : تفرقه . ( [ 5 ] ) - ت : معركه . ( [ 6 ] ) - ت : « پاداش آن . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : رسيدند . ( [ 8 ] ) - ت : مىخوردند . ( [ 9 ] ) - ل : فرار نمودند . ( [ 10 ] ) - ت : دريافتند . ( [ 11 ] ) - م : رسانيد . ( [ 12 ] ) - ت : بازگرديدند .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 844 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )