تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 843

مساهمون:

ص٨٤٣
ديپال‌پور به‌سبب آنكه مسافر كابلى را به غدر كشته بودند پانصد نفر مرد به قتل آوردند و زن و فرزندان اسير گردانيدند و از اهالى اجودن بعضى را كشته « [ 1 ] » و بعضى را مال غارت كردند و بعضى را اسير و برده گرفتند . كمال الدّين برادر دوالجين و پسر او چون اثر سياست و هيبت مشاهده كردند توهّم به خود راه داده ترسان و لرزان گشتند . روز ديگر با وجود آنكه دوالجين در لشگرگاه بود دروازهء قلعه را بستند و به خيال فاسد بدان تحصّن نموده فى الحال حكم نافذ شد كه لشكر منصور عرّاده‌ها و منجنيقها راست كردند و برابر قلعه نهادند و نقبها بريدند تركتاز غم و انديشه بر صحن ضمير ايشان تاخته وجه تدبير و صوب صواب كم كردند از بيم مغز در سر و زهره در بر به جوش آمد : شعر
خون در رگ از نهيب تو چون ژاله بفسرد * و اخگر شود ز بيم تو مغز اندر استخوان
چون مخالفان دانستند كه با چنين لشكرى جرّار قوّت مقابله ندارند تضرّع و زارى وسيلت نجات و دستاويز خلاص ساختند به گفتارى عاجزانه كه « [ 2 ] » : شعر « [ 3 ] »
غريوان چو طنبور در زير نغمه * گدازان چو « [ 4 ] » ارزيز بر روى اخگر
معذرت پيش آورده بيرون آمدند و خاك درگاه همايون را توتيا ساختند و كليدهاى دروازه‌هاى شهر را پيش چاكران بندگى حضرت نهادند . غرّهء ماه ربيع الاوّل امير نيكنام « [ 5 ] » شيخ نور الدّين و اللّه داد به‌جهت تحصيل مال امانى در قلعه چندروز ساكن بودند « [ 6 ] » و چون رايان آنجا « [ 7 ] » در اداى مال راست بيرون نيامدند و دلايل نفاق ايشان ظاهر شد و در ميان ايشان گبران و گمراهان و مفسدان بسيار بودند آتش قهر زبانه زد . حكم صادر شد كه مجموع لشكر در درون قلعه روند لشكريان دررفتند و آتش در عمارات و بناها زدند هرچه گبران بودند گفتند : بيدى لابيدى زن و فرزند و مال خود را آتش زدند و سوختند و آنچه مسلمان بودند زن و فرزند را گوسفندوار سر مىبريدند ، هر دو گروه اتّفاق كرده مستعدّ جنگ تركان « [ 8 ] » شدند . فى الحال
هامش
( [ 1 ] ) - ل : كشتند . ( [ 2 ] ) - ت : « به گفتارى عاجزانه كه » ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : بيت . ( [ 4 ] ) - ل : چه . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : « چندروز ساكن بودند » ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : « رايان آنجا » ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد .