اعداد و وفور امداد لشكر منصور مشاهده كردند به يقين دانستند كه تاب مقاومت فوجى از اين لشكر ندارند از بيم و هراس مغز در سر ايشان به جوش و دل در سينه در خروش افتاد بر سر سور آمده تضرّع و زارى را وسيلهء نجات و ذريعهء خلاص ساختند .
حضرت صاحب قرانى از آنجا كه مكارم ملكانه و عواطف پادشاهانهء او بود عفو در « [ 1 ] » قدرت « [ 2 ] » را از لوازم مكارم سير و محاسن اوصاف شناخت :
نظم
خشم او « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ « [ * ] » » « 1 » * عفو او « يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ « [ * * ] » » « 2 »
نظر بخشايش بر صحيفهء خطاى ايشان كشيد و راى دو الجين نايب خود را با جانوران خوب و اسبان تازى بيرون فرستاد و بعد از آن پسر خود را با تنسقات ديگر به حضرت روانه كرد و به تشريف خاصّ و جامهء زربفت و شمشير و كمر زر مخصوص شد و به قلعه مراجعت نمودند و دو الجين را به پشت استظهار قوى گشت و دست امّيد به دامن آرزو پيوست .
روز بيست و هشتم صفر از حصار بيرون آمد و شيخ سعد اجودنى مصاحب او بود و سعادت بساط بوس دريافته [ 190 - ب ] جانوران خوب و سه توقوز « 3 » اسب تازى با زينهاى زرّين به رسم پيشكش به عرض رسانيد و دربارهء او عنايتهاى پادشاهانه و مراحم خسروانه مبذول افتاد و جامههاى زربفت و كمرزر و تاج به دو بخشيده آمد .
چون جمعى از بلاد هند كه از بيم لشكر منصور گريخته بودند و پاى از حدّ فرمان بيرون نهاده در آن قلعه جمع شده بودند امير سليمان شاه و امير اللّه داد دروازه قلعه را گرفتند و به ضبط آن مشغول گشته روز ديگر اهل ديپالپور كه ايشان را بندگان خوانند و اهل اجودن و ديگر شهرها از قلعه به لشگرگاه حاضر گردانيدند و طايفهطايفه را به معتمدان سپردند و قريب سيصد اسب تازى بيرون آوردند . بندگى حضرت صاحبقران « [ 3 ] » اسبان ايشان را بر امراى بزرگ و سرداران قشونات و وزراى عظام قسمت فرمود و از اهالى
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : قدرتآميز .
( [ 3 ] ) - ت : ندارد .
( [ * ] ) اشاره به آيه 26 سوره 55 .
( [ * * ] ) اشاره به آيه 78 سوره 36 .
( 1 ) ( - - - ص 432 .
( 2 ) استخوانهاى پوسيده را زنده مىكند .
( 3 ) توقوز / تقوز : هداياى نهگانه ( ذيل جامع التواريخ ، ص 39 ) .