با لشكر در پشكال مانده بودند و اكثر اسبان ايشان سقط شده در محلّى كه از وحل و لاى فيلان را مجال حركت نبودى و در چنين مقامى از خروج دشمنان و آسيب تعرّض مخالفان ايمن نبودند رعب و هراس بر خاطرهها غالب شده و فكر و انديشه بر ضمير مستولى گشته نه روى بيرون رفتن و نه راه اقامت . ناگاه رايت اقبال امير صاحبقران آفتاب صفت از مشرق دولت طلوع كرد و لمعان برق شمشير او آن تاريكى را به روشنايى مبدّل گردانيد .
شعر « [ 1 ] »
راه تاريك مانده روشن شد * كار دشوار بوده آسان گشت
به ميامن دولت او اميرزاده پير محمّد و آن لشكر از غرقاب بلا به ساحل نجات رسيدند .
بيت « [ 2 ] »
همه مرده بودند و برگشته روز * به دو زنده گشتند و گيتى فروز
بعد از آن از موضع جنجان كوچ كرده به موضع سهوال « [ 3 ] » « 1 » نزول فرموده و روز جمعه بيستم ماه از آنجا نهضت نموده به مرحلهء اصوان « [ 4 ] » رسيدند و از آنجا به مرحله جهوال « [ 5 ] » رفتند و در وقت نزول با دههزار مرد ايلغار فرموده بهطرف بلدهء اجودن روان شدند و امير اعظم امير شاه ملك و دولت تيمور را تعيين فرموده كه اغرق را به راه ديپالپور نقل كنند .
در بيست و سيم ماه صفر به بلدهء اجودن نزول فرمود و پيشتر شيخ منوّر كه فى الحقيقه ظلمانى و شيخ سعد كه فى الحقيقه « [ 6 ] » نحس بود نبيرگان شيخ نور الدّين كه بزرگان اجودن بودند اهالى شهر را بر جلاى وطن ترغيب كرده بودند و بهطرف بطنير كه از معظمات قصبات بلاد هند است گريخته و بعضى از ايشان مصحوب شيخ [ 189 - آ ] منوّر به تظلّم به دار الملك دهلى رفتند و فرقهئى از سادات و علما و بعضى از طبقات مردم به اعتماد عواطف و مرحمت حضرت صاحب قرانى در وطن خود مقيم بودند به استقبال بيرون آمده از غبار مواكب جهانگشايى ديدهء اميد روشن گردانيده و به نوازش
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 3 ] ) - ل و ت : بهوال .
( [ 4 ] ) - ل : اصطرار ، ت : اجون .
( [ 5 ] ) - ل و ت : جهوار .
( [ 6 ] ) - فى نفس الامر .
( 1 ) ظفرنامه على يزدى : « شهوال » ، ج / 2 ، ص 52 .