در اين روز معتمدى هرى ملك نام از خراسان از پيش حضرت سلطنت شعارى شاهرخ بهادر - خلّد اللّه تعالى ملكه سلطانه - برسيد و خبر سلامتى ذات بىهمال رسانيد .
شموس مسرّت و « [ 1 ] » شادمانى از افق امانى طالع شد و به دور كامرانى بر فلك تهانى لامع گشت .
روز ديگر اميرزاده پير محمّد بهادر از جانب مولتان آمده به سعادت پاى بوس رسيد و در يكشنبه چهاردهم ماه از آب بياه عبور كرده به موضع جنجان نزول فرمود و مدّت چهار روز آنجا اقامت نمودند . در سهشنبه شانزدهم ماه اميرزاده پير محمّد بهادر را طوى داده پيشكشهاى نفيس و تحفههاى قيمتى از اسبان تازى و كمرهاى مرصّع و زينهاى زر و نقره و طشت و آفتابه و مشربه با اوانى ديگر همه از طلا و نقره و تقوزهاى كرامند و رخوت « [ 2 ] » بسيار به عرض رسانيد و هم در آن روز حضرت اعلى مجموع اين پيشكشها بر شاهزادگان « [ 3 ] » و امرا و نوييان برحسب مراتب و منازل هركس قسمت فرمود تا همه از فيض بخشش بىكرانه كامياب شدند .
حضرت صاحب قرانى را دنيا و مال آن در چشم همّت نمىآمد و عطاهاى بزرگ پادشاهان « [ 4 ] » پيشين با بخشش او اندك مىنمود « [ 5 ] » و دليل بر صدق آن دعوى آنكه چون لشكريان اميرزاده پير محمّد در اين سفر مشقّت بسيار كشيده بودند و در پشكال « [ 6 ] » « 1 » هندوستان اسبان ايشان سقط شده بود و جمعى پياده مانده بودند « [ 7 ] » در اين روز سىهزار اسب بديشان بخشيد لا جرم مواهب حضرت ذو الجلال به نسبت با آن حضرت برحسب علوّ همّت او متضاعف و متزايد بود .
نظم
هست در اين دايرهء لاجورد * مرتبهء مرد به مقدار مرد
و از جمله عطاهاى حضرت عزّت دربارهء اين صاحب دولت آن بود كه كارهاى صعب و مهمّات خطرناك به مجرّد التفات او ساخته مىگشت و به « [ 8 ] » توجّه مردانهء او گره از عقدهاى دشوار گشاده مىشد . مصداق اين سخن آنكه بر در ملتان اميرزاده پير محمّد بهادر
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « مسرت و » ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : از « و تقوزهاى . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 3 ] ) - ل : شهزادگان .
( [ 4 ] ) - م : ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : مىآمد .
( [ 6 ] ) - م : اشكال .
( [ 7 ] ) - ت : ندارد .
( [ 8 ] ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) پشكال : فصل بارانهاى موسمى هند ( دهخدا ) .