پر مشغله و غوغا گشت و در اين اثنا قشون استوى رسيد و در عقب قشون قول فرود آمدند و از طرفين با آن شوكت و كثرت جنگ در پيوستند و هرچند « [ 1 ] » لشكر دشمن حملهها كردند ، لشكرهاى منصور را كه فرود آمده تير مىانداختند از جاى نتوانستند جنبانيد از كثرت قتل و كشتن جويهاى خون در آن صحرا روان شد . در چنين حالى اميرزاده محمّد سلطان در مقام شجاعت و مردانگى بىتوقّف به نفس شريف خود حمله كرد و در عقب او غلبهئى از نوكران درآمدند و از جانب دست چپ حمله « [ 2 ] » بردند جماعت دشمنان « [ 3 ] » از آن هيبت ، متفرّق شدند و روى به هزيمت نهادند و هرچند امير صاحبقران هميشه او را از جان عزيزتر و از روح گرامىتر مىداشت در اين حالت به اظهار آن شجاعت محبّت او يكى در هزار شد . تقتمش خان و شهزادگان دشت قفچاق با امرا و نوييان روى به گريز نهادند . در اين حال « [ 4 ] » امير حاجى سيف الدّين در قول لشكر دست راست كه آن را قيتول مىگويند ايستاده بود ، فرقهئى از ياغيان به قوّتى تمام بر وى حمله كردند . در اين حال او نيز فرود آمد و دست به قبضهء كمان برد و مردانگى نموده تيرباران كرد به حدّى كه دشمنان را مجال چشم گشادن نماند « [ 5 ] » و چون لشكر گريخته جمعى را از قوم خود در مقام مقاومت ديدند جمعى ديگر به ايشان پيوستند و انبوه شدند . امير حاجى سيف الدّين « [ 6 ] » توكّل بر خداى تعالى كرده پاى در ركاب صبر و ثبات « [ 7 ] » نهاد « [ 8 ] » از جاى خود حركت نكرد و با دشمنان كوشش نمود كه از آن بالاتر متصوّر نبود ، و توره « [ 9 ] » و سپر در روى كشيده چون كوه ثابتقدم « [ 10 ] » بود . « [ 11 ] » ناگاه امير جهانشاه بهادر از طرفى ديگر درآمد [ 180 - ب ] و بر خصم چيرهء خيره حمله برد و جنگى مردانه كرد .
چون هر دو پشت به تقويت يكديگر بازداده و دادى مردى دادند ، دشمنان روى به گريز آوردند و باز لشكرهاى متفرّق ايشان جمع شد و اميرزادهء جهان رستم بن اميرزاده عمر شيخ بهادر اگرچه هنوز سنّش اندكى بود امّا به تقويت دولت بزرگ با لشكر خاصّهء خود رسيد و چون برق و صاعقه بر دشمنان زد و به زخم تير و ضرب شمشير اعدا را بگريزانيد و در پى كرده متفرّق و پراكنده گردانيد . « [ 12 ] » چون لشكر « [ 13 ] » منصور به تأييد دولت بر أعدا ظفر يافتند ، امير صاحبقران روانه شد و به موضع قوراى رسيده نزول كرد و اقرق را در
هامش
( [ 1 ] ) - ت : از « و در اين اثنا قشون استوى . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : از « كرد و در عقب او . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : « جماعت دشمنان » ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : حالت .
( [ 5 ] ) - ت : نبود .
( [ 6 ] ) - م و ل در حاشيه : حاجى سيف الدّين .
( [ 7 ] ) - ل : « و ثبات » ندارد .
( [ 8 ] ) - م و ل : آورده .
( [ 9 ] ) - ت : ندارد .
( [ 10 ] ) - م و ل : قدمى .
( [ 11 ] ) - نمود .
( [ 12 ] ) - ت : ساخت .
( [ 13 ] ) - م و ت در حاشيه : لشكر .