تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 803

مساهمون:

ص٨٠٣
جهانشاه بهادر در طلب دشمنان به دست راست تاخت كرده روانه شدند و بسيارى از امرا با ايشان موافقت كردند و ولايت ايشان را كه بر دست راست بودند و بزرگ ايشان « [ 1 ] » بيك خواجه بود « [ 2 ] » و سراى واوروس و اوروس چوق « [ 3 ] » را همه « [ 4 ] » در تحت تصرّف آوردند و مجموع را غارتيده مال و منال و اسب و استر و « [ 5 ] » و گاو و گوسفند بىحساب گرفتند و زنان و دختران صاحب جمال اسير كردند . امير صاحب‌قران به‌جانب شهر ارس مسكو « [ 6 ] » « 1 » نام عزم كرد و بر همه آن ولايت تاخت كرده غارتيدند و لشكريان الجاى بىاندازه گرفتند . اميرزاده محمّد سلطان جميع ولايت قاپوچى قراول كه به اين نام شهرت دارد غارت كرد و ديگر جماعت كور بوقا و برلان « [ 7 ] » و يوركون « [ 8 ] » كيلاجى را چنان ساختند « [ 9 ] » كه سكّان آن مواضع ترك خان و مان گفته در بيابانها متحيّر و سرگردان مىرفتند . فى الجمله مجموع آن نواحى را غارت كرده و اموال بسيار گرفته زنان و فرزندان ايشان را اسير كردند . ديگرباره امير صاحب‌قران قول لشكر را گرفته از آنجا قچرچى با خود برده به‌جانب بلجيمن عزم كرده روانه شد و اميرزاده اميرانشاه بهادر بر دشمنان تاخت آورده از جانب آزاق بازگشت و امير صاحب‌قران به حصار آزاق رسيده جميع آن ولايت را گرفت و خانه‌هاى ايشان را بسوخت [ 181 - آ ] و مسلمانان آن مواضع را جدا كرده آزاد گردانيد و كفّار ايشان را مجموع « [ 10 ] » به قتل آورد و از آنجا كوچ كردند و از آزاق تا قوبان كه ولايت چركس است علفزارى كه در ميانه بود همه را سوخته بودند . لشكر جهان مطاع رسيد و علف سوخته ديد جهت بىعلفى زحمت بسيار كشيدند و از آب و گل‌ولاى به دشوارى گذشتند و بعد از اين تعب و بلا به مدّت هفت هشت روز به قوبان رسيدند و در آن موضع چندروز توقّف و نزول « [ 11 ] » كردند . تمّت .
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 3 ] ) - م و ل : اوردش و اورديس جق . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : و شتر . ( [ 6 ] ) - ت : مشكاو . ( [ 7 ] ) - م و ل : كولان . ( [ 8 ] ) - م و ل : نوركون . ( [ 9 ] ) - ت : ساخته . ( [ 10 ] ) - ت : ندارد . ( [ 11 ] ) - ت : « و نزول » ندارد . ( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « موشكو » ، ص 161 .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 803 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )