و طغيان نهاده جنگ را آماده شد . « [ 1 ] » امير صاحبقران بفرمود « [ 2 ] » تا عرّادهها نصب كردند و منجنيقها ساختند و به سنگ منجنيق بسيارى از خانههاى ايشان خراب كردند . روز سيم امير حسن مادر « [ 3 ] » را از حصار به شفاعت بيرون فرستاد و عرضه داشت كه حسن مىگويد : مرا حدّ ياغىگرى با بندگان حضرت امير نيست امّا نام و سايهء حضرت امير صاحبقران بزرگ است اگر مرا امان دهد حاكم باشد . مادر او به حضرت رسيده بساط بوس دريافت و اسبان كشيد و تحفهها به عرض رسانيد . امير صاحبقران فرمود به جهت خاطر تو از خون او درگذشتم برو و فى الحال او را بيرون فرست و الّا كه مجموع خلايق كه در حصارند به قتل خواهند رفت « [ 4 ] » و خون ايشان در گردن تو خواهد بود .
مادر به حكم فرمان بازگشت . در اين اثنا لشكر از جانب بيرون حصار را نقب زده « [ 5 ] » بودند و امير سيّد خواجه بن امير شيخ على بهادر يك برج حصار را در شب « [ 6 ] » ويران كرده امير حسن را رعب و هراس غالب شد امّا به شرط وفا ننمود و از قلعه فرود « [ 7 ] » نيامد و چون حصار بيرون گرفتند از حصار اندرون جنگ آغاز نهادند . فرمان عالى نفاذ يافت تا تواچيان تمامت « [ 8 ] » پيرامون قلعه را وجب در وجب بر امراء تومانات « [ 9 ] » و هزارهجات « [ 10 ] » ميان يكديگر تخصيص كردند چهل نقب مقرّر فرمودند و هريكى را چنان كه ذكر كرده مىشود به تفصيل هر نقبى به عهدهء اميرى گردانيدند و شب و روز چاخويان به نقب كندن و لشكريان به خاك بيرون آوردن و امرا به كار فرمودن مشغول گشتند .
حضرت صاحب قرانى ساعتبهساعت استخبار مىفرمود كه هر نقبى به كجا رسيده است و چندگز رفته كار هركس پيش رفته بودى تربيت و انعام مىفرمود و اگر كسى پس مانده بودى سرزنش و توبيخ مىكردى . از جملهء آن نقبها يك نقب « [ 11 ] » به سلطان محمود خان رسيد و شيخ ارسلان برغوچى بر سر آن بود و نقب ديگر پير پادشاه بن لقمان بن طغا تيمور خان و نقب ديگر به خواجه على اپاردى و نقب ديگر به امير « [ 12 ] » داد بن توكّل و نقب ديگر امير جلال حميد و امير شمس الدّين على بن جمشيد با او بود « [ 13 ] » و نقب ديگر به برهان اغلان با امير جمال الدّين فيروزكوهى و نقب ديگر امير يادگار بلخى و نقب ديگر امير لطف اللّه بن بابا تيمور بن آقبوقا بهادر و نقب ديگر امير حمزه و نقب ديگر
هامش
( [ 1 ] ) - ت : از « امير حسن از اين معنى . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : امر فرمود .
( [ 3 ] ) - م و ل : وزراء .
( [ 4 ] ) - ت : « به قتل خواهند رفت » ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : كرده .
( [ 6 ] ) - ت : داشت .
( [ 7 ] ) - ت : بيرون .
( [ 8 ] ) - ت : « تا تواچيان تمامت » ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : تومان .
( [ 10 ] ) - ت : هزارات .
( [ 11 ] ) - ت : « يك نقب » ندارد .
( [ 12 ] ) - ت : امير اللّه .
( [ 13 ] ) - ت : « با او بود » ندارد .