مىآيند . احمد از شهر بيرون آمده بهجانب خانههاى خود رفتند . بعد از دو روز منقلاى محمود خلخالى به تبريز رسيد و پس از آن او نيز بيامد و در خانهء خواجه شيخ كجچى نزول كرد و امير محمّد دواتى در تبريز بود . مدّت يك ماه آنجا مقام كرد بعد از آن روانه شد و شيخ عادى و محمّد عرب را در تبريز بگذاشت با دلاور ناگاه خبر رسيد [ 161 - آ ] كه از طرف النجق لشكر مىرسد شيخ عادى و دلاور « [ 1 ] » از تبريز بيرون رفتند بارييس « [ 2 ] » اصفهانى بيامد و حكم شهزاده طاهر پسر سلطان احمد بياورد كه حكومت تبريز تعلّق به دو داشته باشد .
چون شيخ عادى معلوم كرد كه لشكرى نيامده است و بارييس را بگرفت و به مدرسهء قاضى شيخ على نزول كرد . بعد از چندروز شيخ عادى شب چهارم ربيع الآخر سال مذكور « [ 3 ] » در خانهء خود خفته بود كه دلاور به سر او رفت و او را بگرفت و روز ديگر به سر ميدان برد و بكشت .
چون اين خبر به محمود خلخالى رسيد شيخ حاجى و ستلمش و ملك نظام الدّين را بفرستاد . دلاور چون از رسيدن ايشان خبردار گشت ، متوجّه قلعهء النجق گشت . ايشان به تبريز آمدند و جالق را نيز دعوت كردند او نيز به شهر آمد و مدّت پنج ماه در تبريز به عشرت و تنعّم مشغول بودند . در فصل بهار ايشان غافل و مست خفته كه ناگاه التون از قلعهء النجق تاختى كرد و صباحى به سر ايشان رسيد . شيخ حاجى و ستملش را بگرفت و به قلعهء النجق فرستاد . خواجه جوهر كه حاكم النجق بود و التون به حكم او به تبريز آمده بود ستلمش را از كوه بينداخت و شيخ حاجى را ترتيب كرده به حكومت تبريز فرستاد .
خواجه جوهر در روز عيد رمضان سال « [ 4 ] » مذكور به جوار رحمت حقّ پيوست و التون قايم مقام او شد و رونق و رواج كاروبار قلعهء النجق از آنچه در زمان جوهر بود در زمان التون « [ 5 ] » بسيار زيادت گشت و التون معاملات قلعه و بلوكاتى كه تعلّق به دو داشت نسق كرده به تبريز آمد و مدّتى در تبريز بود و اهالى تبريز به نسبت در زمان او به رفاهيّت گذرانيده « [ 6 ] » و شيخ حاجى پيش محمود خلخالى رفت . اين قطعه مولانا محمود نصوصى در زمان حكومت خواجه جوهر در مناظرهء قلعهء النجق و قهقهه گفته است :
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : دلاوران .
( [ 2 ] ) - ت : تا پار بيش .
( [ 3 ] ) - ت : سنهء اثنى و تسعين و سبعمايه .
( [ 4 ] ) - ت : سنه .
( [ 5 ] ) - ت : از « قايم مقام او . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 6 ] ) - م و ل : گذرانيدند .