دوران و غبار معركه در ثوران « 1 » بود . سنان زبان را به طعنه آخته « [ 1 ] » و سپر در جواب سخترويى پيشه ساخته از جانبين صرصر صفت حملههائى تند مىبردند « [ 2 ] » و به نوك پيكان آتشبار كوه گداز كمربند جوزا سپهر دوتا مىدوختند و به آتش تيغ آبدار جان و دل يكديگر مىسوختند . آخر الامر نسيم نصرت آن « [ 3 ] » طرف منصور وزيدن گرفت و رايات عساكر اصفهان و كرمان نگونسار شد و لشكر ايشان منهزم گشت . سلطان زين العابدين با معدودى چند به اصفهان رسيد و سلطان احمد متوجّه كرمان شد .
چون شاه منصور را چنين فتحى دست داد و قوّت و شوكت [ 160 - ب ] او يكى در صد شد خواست كه پيش « [ 4 ] » از آنكه سلطان زين العابدين مهلتى يابد و باز استعدادى حاصل كند هم در آن ايّام كه بيد باد تكتاز نكبت و صرصر بليّت شاخههاى دولت او شكسته و پر و بال او ريخته بود خاطر بكلّى از قضيّهء او فارغ گرداند لشكرى تمام ساخته و آراسته گردانيد و با اهبتى « [ 5 ] » تمام متوجّه اصفهان شد . سلطان زين العابدين تاب مقاومت او نداشت اصفهان بازگذاشته بيرون رفت و بنابر هواخواهى و يكجهتى كه موسى جوكار پيشتر با سلطان زين العابدين به اظهار مىرسانيد و دعوى اخلاص مىكرد بر گفتار خرف و اقوال مزخرف او اعتماد كرده پناه به وى برد و خود را در ورطهء بلا و غوطهء عناء افكند قضا مرغ را از اوج هوا به حضيض پستى زمين آورد و ماهى را از قعر بحر به ساحل انداخته :
شعر « [ 6 ] »
نكو گفت فردوسى هوشيار * به شهنامه در اين مثل يادگار « [ 7 ] »
قضا چون ز گردون فروهشت پر * همه عاقلان كور گشتند و كر
موسى جوكار بىمروّت ناكسى را كار فرموده با خود انديشيد كه چون سلطان زين العابدين را گرفته به شاه منصور سپارد اظهار اخلاص و يكجهتى نموده خدمتى به جاى آورده باشد و از قصد و شرّ او ايمن بماند « [ 8 ] » بنابر مصلحت خود آن ناپاك بىباك آن پادشاه و پادشاهزاده را « [ 9 ] » قصد كرد « [ 10 ] » و او را مقيّد گردانيده نوكرى به اعلام آن
هامش
( [ 1 ] ) - ل : رخنه .
( [ 2 ] ) - ت : مىزدند .
( [ 3 ] ) - م و ل : از .
( [ 4 ] ) - ت : پيش .
( [ 5 ] ) - ت : تهيّهء .
( [ 6 ] ) - ت : نظم .
( [ 7 ] ) - ت : ياددار .
( [ 8 ] ) - ت : شده .
( [ 9 ] ) - ت : از « آن ناپاك . . . » تا اينجا ندارد ، ت : به سلطان .
( [ 10 ] ) - م و ل : « قصد كرد » ندارد .
( 1 ) ثوران : برخاستن گرد و دود و انقلاب ( آنندراج ) .