اين صورت از روى اعتماد و اعتقاد و رعايت صلت رحم و راه مسلمانى و ديندارى و غمخوارى حال مسلمانان و امن و استقامت امور عموم و خصوص رفع افتاد از تكلّف و تصلّف و تزوير و حيل و شايبه ضعف و صنعت « [ 1 ] » عارى است .
چون سلطان عماد الدّين احمد مضمون عزيمت سلطان زين العابدين معلوم فرمود از جوانب و اطراف لشكرها جمع گردانيده به مدد و معاونت او متوجّه شد و در حدود كوشك زرد با يكديگر ملاقات كردند و به اتّفاق عازم شيراز گشتند « [ 2 ] » و از طرف شيراز شاه منصور از اين حال اعلام يافت فى الحال به استعداد حرب مشغول گشته همانروز كه اين خبر به دو رسيد شب را لشكرها مرتّب گردانيده و جرّ رسانيده كه فردا على الصّباح سوار شوند :
شعر « [ 3 ] »
سحرگه به هنگام بانگ خروس * ببستند بر كوههء پيل كوس
تهمتن به اسب اندر آورد پاى * بجنبيد « [ 4 ] » چون كوه لشكر ز جاى
لشكرى آراسته چون چشم خروس و تمامت عاج تن نهفته در درع چون آبنوس بهادران زحل صولت و پهلوانان بهرام سطوت .
مصراع « [ 5 ] »
همه جنگ را دست شسته به خون
دل « [ 6 ] » شجاعت و مردانگى را تشمّر نموده روى بهسوى مخالفان آوردند . چون به نزديك يكديگر رسيدند سلطان زين العابدين و سلطان احمد به راه ديگر متوجّه شيراز گشتند ، چنان كه شاه منصور در عقب ايشان افتاد و ايشان روى « [ 7 ] » بهجانب شيراز مىرفتند بعد از آنكه به موضع خفرك « [ 8 ] » رسيدند شاه منصور از عقب برسيد ايشان روى بازپس كرده به تسويهء صفوف مشغول گشتند و از طرفين ميمنه و ميسره راست كردند . جنگى عظيم واقع شد « [ 9 ] » از هنگام آنكه خسرو انجم تيغ جهانگشاى را بر وسط السّماء انداخت تا آن زمان كه فلك رايت شام را از اقصاى مشرق برافراخت كاسات طعن و ضرب در
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : « و شايبه ضعف و صنعت » ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : گشته .
( [ 3 ] ) - ت : بيت .
( [ 4 ] ) - ت : بجنبد .
( [ 5 ] ) - م : ندارد ، دل : شعر .
( [ 6 ] ) - ل : ذيل .
( [ 7 ] ) - ت : ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : موضعى .
( [ 9 ] ) - ت : « جنگى عظيم واقع شد » ندارد .