بيگانه كه به سمرقند و ماوراء النّهر درآمده « [ 1 ] » است در خراسان و عراق و به « [ 2 ] » تمامى ممالك انتشار يافت . هركه را نفاقى و شقاقى در خاطر بود سر بر زد و تخم ادبار او شاخ و برگ بيرون آورد و به انواع خبرها در ميان مردم افتاد ، مثل آنكه گفتند : تقتمش خان آمد و لشكر امير صاحبقران را زد و امير صاحب قرانى در سمرقند محصور است و امثال اين هذيانات « [ 3 ] » و اراجيف ، هركس از پيش خود روايتى كرد . « [ 4 ] » جماعتى كه جوياى فتنه و طالب غوغا و تشويش « [ 5 ] » بودند ؛ و عرصهء خراسان در آن ايّام از لشكرها خالى بود آتش فتنه برافروختند و دماغ چندين هزار آدمى را به دود و سوداى ماليخولياى عصيان ، خراب و تباه گردانيدند . « [ 6 ] » اوّل كسىكه بنياد طغيان دولت و كفران نعمت امير صاحبقران « [ 7 ] » و خرابى خراسان كرد ، حاجى بيك جاونى قربانى بود پسر اولمس كه پسرعمّ امير على بيك ارغونشاه بود و حال آنكه او در زمان امير على بيك در غايت فلاكت و نهايت بدبختى بودى و هرگز او را اسبى به قاعده كه برنشيند و [ 155 - آ ] جامهء خوب كه درپوشد « [ 8 ] » دست ندادى و دايم سركوفته و فلكزده در ميان ايشان مىگشتى . در وقتى كه آفتاب چتر فلكفرساى حضرت صاحب قرانى در خراسان طلوع كرد و آن مملكت خرّم را به نور دولت خود آراسته گردانيد و الوس جاونى قربان را به تمام مستخلص و مستهلك ساخت اين حاجى بيك را از ميان ايشان تربيت كرد و حاكم طوس گردانيد و رعايت و دلدارى او از حدّ بگذرانيد و در وقتى كه واقعهء اصفهان دست داد چنان كه ذكر آن گذشته است . حاجى بيك را بعد از قتل در آن شهر گذاشت و او را از آنجا استعدادى بىحساب بهدست افتاد و دفاين و « [ 9 ] » خزاين نامحصور حاصل كرد و پر و بالى باز كشيد . كار او به جايى رسيد كه حضرت صاحب قرانى با او طريقهء انداقودايى پيش گرفت و دختر او را جهت فرزند اميرزاده عمر شيخ بهادر خواستارى نمود و با او به طريقهء قرابت و صلهء رحم پيش آورد و در اين ايّام كه حضرت صاحب قرانى را خصم قوى پيش آمد به خبر اراجيف آتشدانيان و مردم بىوجود تمنّاى سلطنت خراسان به استقلال در ضمير او متمكّن گشت و با وجود چنان تصوّر كرد كه دولت بندگان حضرت صاحب قرانى به آخر رسيده است و تقتمش خان دست از ايشان باز نخواهد داشت تا به
هامش
( [ 1 ] ) - ت : آمده .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : هذيان .
( [ 4 ] ) - م و ل : كردند .
( [ 5 ] ) - ت : شورش .
( [ 6 ] ) - م و ل : گردانيد .
( [ 7 ] ) - ت : انار اللّه برهانه .
( [ 8 ] ) - ل : بپوشد .
( [ 9 ] ) - ت : « دفاين و » ندارد .