سليمانشاه و امير غياث الدّين ترخان و امير شمس الدّين عبّاس و امير توبى بوقا شيخ را با لشكرى تمام بهجهت زراعت در آنجا بگذاشت و تا ارزن و ذرّت كشتند و خود از گريوه اوردابان « [ 1 ] » گذشته از رودخانهء ايلا عبور فرمود و اقوام مغول را كه در سودكول و جيجكليك « [ 2 ] » « 1 » بودند تمام غارتيده ، « [ 3 ] » مجموع ايل والوس ايشان را براند .
امراى منقلاى كه به طلب بولقاچى [ و ] سالوجى « [ 4 ] » مىرفتند چون از ملغتو گذشتند ناگاه به خضر خواجه اغلان رسيدند و خضر خواجه اغلان چون ديد كه به گريختن خلاصى ميسّر نمىشود ياسال نموده به استقبال امرا بيامد و تعبيهء مصاف راست كردند . « [ 5 ] » امراى منقلاى به عدد از ايشان كمتر بودند خود را قوّت مقاومت نمىديدند ، از اسبان فرود آمدند و دو شبانهروز در مقابل بايستادند و به زخم شمشير « [ 6 ] » پاس خود مىداشتند .
عاقبت هردو سپاه صرفه در آن ديدند كه ايلچيان در ميان تردّد كنند تا عهد و سوگند بين الجانبين مؤكّد شده از هم جدا شدند . « [ 7 ] » بعد از آن امراى خود را نرمنرمك « [ 8 ] » به آهستگى بهطرف قول كشيدند . در اين حال چون حضرت صاحب قرانى به موضع نكاتو « [ 9 ] » رسيد شاه ملك ترخان از خضر خواجه اغلان گريخته بيامد و اراجيف بسيار از آن طرف بياورد . حضرت امير تيمور به نفس خود شب و روز راه كرده متوجّه الوس خضر خواجه اغلان گرديد . چون به موضع كونكس رسيد امرائى كه جهت زراعت مانده بودند [ 154 - ب ] كار خود تمام كرده بيامدند و در آن منزل به اردوى اعلا پيوستند .
بعد از آن حضرت صاحب قرانى اغرق را گذاشته ايلغار فرمود و از گريوههاى بسيار گذشته در موضع قرابولاق نزول فرمود . قراولان سواد يكديگر ديدند ، همانشب لشكر خضر خواجه متفرّق شدند . بعد از آن حضرت صاحب قرانى امراى جانقين را رخصت داد كه به نهب و تاراج مشغول شدند . آنچه از طرف دست راست از جانقونچيان گريخته بودند همه بهدست جهانشاه و ساير امرا بر انقار افتاد و آنچه بهطرف دست چپ هزيمت كرده بودند متفرّق گشته ايشان نيز بهدست لشكر اميرزاده عمر شيخ بهادر « [ 10 ] » افتادند .
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : اورجانان .
( [ 2 ] ) - م و ل : سنگلك و جنگلك .
( [ 3 ] ) - م و ل : غارت كرده .
( [ 4 ] ) - م و ل : سابوحى .
( [ 5 ] ) - م و ل : كرد .
( [ 6 ] ) - ت : شيبه .
( [ 7 ] ) - م و ل : كردند .
( [ 8 ] ) - ت : ندارد .
( [ 9 ] ) - م و ل : كتبو .
( [ 10 ] ) - ت : « لشكر اميرزاده عمر شيخ بهادر » ندارد .
( 1 ) ظفرنامه شامى : « سوت كول چمبچاكليك » ، ص 116 .