تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
فرستادند و او را از شوشتر طلب داشت . چون او برسيد ديگر ايشان را و بلكه ( 1 ) شاهزاده شيخ على را هيچ اختيار نماند و او به نسق معاملات و ضبط لشكر و مملكت مشغول شد و از قرارها كه شاهزاده شيخ على ( 2 ) با ايلچيان نموده بود تجاوز كرده سركشى پيش گرفت و دعوى استقلال كرد و عراق عرب از حوزهء حكومت سلطان حسين و عادل آقا ( 3 ) بيرون رفت . بعد از آن سلطان حسين و عادل آقا ( 4 ) در فصل بهار سال آينده ( 5 ) در سلطانيّه قوريلتاى كردند و در باب معامله بغداد و پير على بادك و تسلّط او سخن گفت . قرار بر آن يافت كه سلطان حسين به تبريز رود و امراء با ( 6 ) او بروند و لشكر جمع كنند و امير عادل آقا جمعى كه در سلطانيه و در عراق عجم باشد ( 7 ) از لشكريان و اصول مردم ( 8 ) جمع كند و بلجار « 1 » كردند در اوّل فصل پاييز عازم بغداد گردند .
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - ت : « شيخ على » ندارد . ( 3 ) - م : « و عادل آقا » ندارد . ( 4 ) - ت : از « بيرون رفت . . . » تا اينجا ندارد . ( 5 ) - ت : آتيه . ( 6 ) - م و ل : ندارد . ( 7 ) - ت : باشند . ( 8 ) - ت : « و اصول مردم » ندارد .
( 1 ) بلجار : وعده ( لغتنامه ) .