امارت و حكومت گذرانيدهام و كنده خواهم اين چشم را كه بر تخت او تو را تواند ديد . اگر در باب من فى الجمله كرمى خواهى كرد فى الحال ( 1 ) بفرماى تا گردنم بزنند و سر تيمور ملك را بر بالاى سر من و تن او را بر بالاى تن من بنهند تا وجود نازك او بر خاك مذلّت نباشد . فى الحال ، ( 2 ) تقتمش ملتمس او را مبذول داشت و بر موجب درخواست آن جهان بهادر ( 3 ) فرمان فرمود و تقتمش در آن ممالك بعد از وفات تيمور ملك به استقلال در آن ممالك پادشاه شد و باقى حكايات آن پادشاه ( 4 ) به موضع خود شرح داده آيد ، ( 5 ) ان شاء اللّه تعالى .
ذكر احوال عراق و آذربايجان در اين سال مذكور ( 6 )
در اين سال سلطان حسين بعد از آنكه خاطر از جانب تركمان فارغ گردانيد در بهار به اوجان رفت و عادل آقا از سلطانيّه به اوجان آمد ، امراء سلطان حسين اسرائيل اوبايلو و عبد القادر و رحمانشاه و درويش و غلبه دوليان [ 113 - ب ] و نوكران با يكديگر به قصد عادل آقا اتّفاق نمودند و باهم قرار دادند كه اگر پادشاه طرفدارى عادل كند پادشاه را نيز دفع كنيم و سلطنت بر ( 7 ) برادرش سلطان بايزيد مقرّر داريم و بدين عزم قوريلتاى نمودند و قاضى شيخ على كه او را پادشاه از ولايت آذربايجان عذر خواسته بود و او به جانب ( 8 ) شام رفته طلب داشتند . و دراينحال كه عادل آقا از سلطانيّه به اوجان رسيده بود در خرگاه سلطان حسين با وى مجادله كردند و گفتند كه تا امروز تو را به پيشوايى خود قبول كرده بوديم اكنون نمىكنيم عادل در جواب گفت شما دانيد و دست بر دامن زده از خرگاه بيرون آمد و متوجّه قيتول خود شد و فى الحال به طرف سلطانيّه روان شد .
آن ( 9 ) امرا فكر كردند كه قضيّه ناانديشيده كرديم و او را از خرگاه بيرون گذاشتيم صلاح در آن ديدند كه اسرائيل اوبايلو و حاجى نوروز كه خاتون عادل آقا بود پيش عادل آقا ( 10 ) روند و آن كدورت را رفع كنند . چون خبر به عادل رسيد كس پيش اسرائيل فرستاد و گفت : سالهاست كه ميان ما حقّ نان و نمك است بايد كه پيش من نيايى و هم از
هامش
( 1 ) - ت : « كرمى خواهى كرد فى الحال » ندارد .
( 2 ) - م و ل : ندارد .
( 3 ) - ت : پهلوان .
( 4 ) - ت : او .
( 5 ) - م و ل : شود .
( 6 ) - م و ل : ذكر حوادث و وقايع سنهء اعنى ثمانين و سبعمايه .
( 7 ) - ت : به .
( 8 ) - ت : خاك .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - ت : ندارد .