و پسر بزرگ او توقتاقيا به جاى او بنشست و او نيز بعد از زمانى اندك وفات يافت .
امير صاحب قران پادشاهى آن ولايت به پادشاه تقتمش ارزانى فرمود و اسباب سلطنت او مرتّب گردانيده ، او را در آن مملكت بگذاشت و اسبى خنگ و اغلان نام كه در سبكخيزى ( 1 ) بر باد سبق بردى و در تيزتكى از آب آتش انگيختى :
شعر ( 2 )
سبق برده از آهوان در شتاب * به تيزى چو آتش ، به نرمى چو آب ( 3 )
به دو انعام فرمود و خود مصحوب عزّ و ظفر و فتح و كامرانى به طرف سمرقند بازگرديد .
تيمور ملك اغلان در آن ديار پادشاه شده بود با لشكرى گران به جانب پادشاه ( 4 ) تقتمش توجّه نمود و بعد از جنگ و محاربهئى بسيار تقتمش روى گردانيده از مردم و لشكر خود دور افتاد و بر آن اسب كه حضرت صاحب قرانى به دو داده بود تنها ( 5 ) سوار شده ( 6 ) متوجّه ماوراء النهر گشته ( 7 ) به يمن نظر دوربين آن صاحب دولت ، همان اسب سبب خلاص او گشت و در كرّت اوّل كه تقتمش خان از لشكر ارس خان منهزم شد ( 8 ) اوزبك تيمور اوزبك در جنگگاه افتاده مانده بود ( 9 ) او را گرفته پيش ارس خان بردند .
چون او را بخشيد و در ميان ايشان مدّتى به فلاكت مىگذرانيد آخر گريخته ، پيش امير صاحب قران آمد و به عنايت بيكران اختصاص يافت و احوال ملك تيمور و اوضاع او پرسيد و او ( 10 ) مردى صاحب وقوف بود عرضه [ 113 - آ ] داشت كه شب و روز به شرب خمر و عيش و عشرت مشغول است و تا چاشتگاه در خواب مىباشد و اگر هزار مهمّ نازك حادث شود كس را زهرهء آن نباشد كه او را از خواب بيدار گرداند . بدين سبب مردم به دو امّيدى ندارند و مجموع مملكت و ولايت تقتمش را ( 11 ) مىطلبند . امير صاحب قران دانست كه تيمور ملك را سعادت مساعد نيست ، چه ( 12 ) هر پادشاه كه از رعايت شرايط محافظت مملكت غافل ماند و روزگار به لهو و بازى به سر برد و دايما اوقات به شرب و عشرت گذراند ، قواعد و مبانى ( 13 ) ملك ( 14 ) او زود متزلزل گردد و بنيان سلطنتش عمّا قريب ( 15 ) روى به خرابى آرد . الغرض ، امير صاحب قران باز در اواخر سنهء
هامش
( 1 ) - ت : روى .
( 2 ) - ت : بيت .
( 3 ) - ل : به تيزى چه آتش به نرمى چه آب .
( 4 ) - ل : ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : سوار شده به پنهانى .
( 7 ) - ت : شده .
( 8 ) - ت : شده بود .
( 9 ) - م و ل : مانده افتاده بود و مانده .
( 10 ) - ت : « و او » ندارد .
( 11 ) - م و ل : ندارد .
( 12 ) - ت : ندارد .
( 13 ) - ت : « و مبانى » ندارد .
( 14 ) - ت : مملكت .
( 15 ) - م و ل : از « او زود . . . » تا اينجا ندارد .