تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
سرافراز گردانيده ، محسود خواتين زمان و مغبوط مخدّرات جهان گردانند ( 1 ) و دربارهء تو انعام و احسان كرامت فرموده به خلعت همسرى ( 2 ) و كرامت همبسترى اختصاص فرمايد . ديگر چون از قبح افعال و سوء اعمال و وخامت عاقبت و نكايت خاتمت كار او واقف است و از حركات نامناسب ( 3 ) او باخبر دفع اذيّت و مضرّت او از خود و خلايق متضمّن ثوابى عظيم و اجرى جسيم داند . و در آن ولا پهلوان كرد كه اتابك فرزند اسد نرماده ( 4 ) و محرم و امين معتمد او بود به محافظت برجى كه حايل است ميان قلعهء مولانا و كوشك موسوم بود و جز به معاونت او اين امر متمشّى نمىشد . زن اسد ، كرد را در خفيه طلب كرد و از فضايح خبث مزاج اسد فصلى بر او خواند او را چون موم ، قابل نقش مراد مشاهده كرد . چون در ميان زن اسد و كرد و مولانا جلال اسلام موافقت و يك جهتى حاصل آمد ، پهلوان عليشاه مزينانى را از اين اتّفاق اخبار كردند . عليشاه تمارضى پيش گرفت و چون اسد نرماده ( 5 ) از مرض او آگاه شد بشاشتها نمود و با خود انديشه كرد كه اگر در اين ولا ميسّر شدى كه يكى از اطباء ملازم او شدى ( 6 ) در امكان كه هنگام فرصت و مجال به يك شربت دواء كار او بكردى . در اثناى اين حكايت پهلوان عليشاه معتمدى را پيش اسد فرستاد كه عارضه‌ئى طارى شده است ، طبيبى كه صلاح دانند ( 7 ) تعيين فرمايند . ( 8 ) پهلوان اسد رقم اين معامله بر مولانا جلال اسلام زد و او را طلب كرد و مصاحب يكى از ملازمان خود به قلعه فرستاد . چون جلال اسلام را ملازمت هردو جانب بىحجاب و دغدغه ميسّر شد صورت معامله و مقدّمه در خلوت با عليشاه مزينانى ( 9 ) رفع كرد . قرار بر آن گرفت كه از قلعه نقبى به برج گرد آورند و پهلوان عليشاه فكر آن كرد كه اگر - نعوذا باللّه - ( 10 ) اين امر بر وفق ارادت متمشّى نشود اسد را غلبه هست و به محاربه مشغول گردد . در زمان بريدى را روانهء جانب مشيز گردانيد كه مهمّى روى نموده است ، مىبايد كه على الصباح فلان روز پانصد مرد جلد سوار و پياده نوروزى بر در دروازهء سعادت كرمان حاضر شوند . چون نوروزيان را از اسد خوفى بود انقياد عليشاه را فوزى شمردند ، براين مقرّر شد چه ( 11 ) مقصود عليشاه آنكه اگر اسد متعرّض قلعه شود نوروزيان كه مردم وفادار
هامش
( 1 ) - م و ل : گردانيد . ( 2 ) - ت : « به خلعت همسرى » ندارد . ( 3 ) - م و ل : ناشايست . ( 4 ) - ت : ندارد . ( 5 ) - ت : ندارد . ( 6 ) - ت : « كه يكى از اطباء ملازم او شدى » ندارد . ( 7 ) - م و ل : داند . ( 8 ) - م و ل : فرمايد . ( 9 ) - ت : ندارد . ( 10 ) - م و ل : عوذ بالله . ( 11 ) - م و ل : جهت .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 481 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )