تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
روز ديگر امير حسام الدّين كوتوال قلعهء كوه بعد از تأسيس قواعد عهود قلعه تسليم كرد . پهلوان عليشاه مزينانى از ملازمان اسد بعضى به طريق حمايت و بعضى به وسيلت گناه و تمرّد و عصيان اسد از هر فردى از افراد سپاه ( 1 ) او جذب فايده تمام كرد . ( 2 ) چون اين قضيّه دست داد صورت اين حال عرضه داشت پادشاه گردانيد ، ( 3 ) و سر اسد نرماده ( 4 ) را به شيراز فرستاد . پادشاه به جهت عليشاه ( 5 ) خلعت و نوازش فرستاد و تربيت بسيار فرمود و دفتر ذخيرهء قلعه طلب داشت و از بهر او استمالت‌نامه‌ئى فرستاد ، بعد از آن امير اختيار الدّين حسن را حكومت كرمان داد . ( 6 )

ذكر رفتن امير ولى به ساوه و گرفتن ساوه ( 7 )

و در اين سال هفصد و هفتاد و چهار امير ولى از مازندران با لشكرى فراوان به مملكت رى درآمد و از آنجا به در ساوه رفت و با مباركشاه دولى ( 8 ) كه از قبل سلطان اويس در ساوه بود جنگ كرد . از اصحاب اخبار چنين استماع افتاده است كه امير ولى چون عزيمت رى كرد و از خوار بگذشت در نزديكى قم زبانگيرى گرفت و از احوال خواجه ( 9 ) على صفى قمى پرسيد چنان تقرير كرد كه امروز سه روز است كه خبر رسيدن امير ولى به قم رسيده است و قميان ساز جنگ كرده‌اند و مستعدّ ايستاده ، امير ولى چون شنيد كه ايشان استعداد جنگ كرده‌اند متوجّه ساوه شد . چون به در ساوه رسيد مباركشاه دولى و خواجه شمس الدّين و خواجه شرف الدّين و ديگر اكابر ساوه از فقراء ساوه جمعى را پيش امير ولى فرستادند كه شما به چه ( 10 ) عزيمت بدين طرف رنجه شده‌ايد اين شهر از آن سلطان اويس است و او لشكرى بيكران دارد و مشتى فقير بيچاره در اين مقام‌اند . اگر امير از سرايشان درگذرد و در اين فصل زمستان لشكر خود را نيز زحمت ندهد اولى باشد . امير ولى جواب فرستاد كه مال چندساله از شما مىطلبم و چون بدينجا آمده‌ام كلانتران و پيشوايان پيش من بيرون آيند تا من بازگردم و الّا ناموس مرا زيان دارد كه بىمقصود مراجعت نمايم . چون اهل ساوه اين سخن شنيدند به جنگ پيش
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد . ( 2 ) - م و ل : بكرد . ( 3 ) - م و ل : كردند . ( 4 ) - ت : پهلوان اسد . ( 5 ) - ت : به حكرم . ( 6 ) - ت : پهلوان عليشاه . ( 7 ) - م و ل : « ذكر رفتن امير ولى به ساوه و گرفتن ساوه » ندارد . ( 8 ) - ت : ولى . ( 9 ) - ت : ندارد . ( 10 ) - ت : حسب .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 483 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )