من جو بستانيدند ( 1 ) و از جانبين آن تجارت را فوزى تمام شمردند . پهلوان تاج الدّين خرّم شادمان گشت . ( 2 ) امّا چون اكثر ارتفاع شتوى « 1 » ممالك لشكر پادشاه و سلطان احمد خورانيده بودند و صيفى زرع نشده بود ولايت در عين بىضبطى و بىرونقى بود و چون پهلوان خرّم پيش پادشاه رسيد ، انديشه فرمود كه مبادا ديگرباره اغواى شيطانى او را از راه متابعت و چاكرى بيندازد . مقرّر شد كه تمام ( 3 ) بلوكات كرمان نامزد سلاطين و مخاديم كند ، چنان كه نوكران و ملازمان او را در هيچ بلوك به هيچگونه مدخلى نباشد .
بلوك خبيص « 2 » امير يوسف شاه محافظت نمود و فرمان شد كه قلعه بهرامجرد ( 4 ) و قريهء سيف را مضبوط و معمور ساخته با غلبهء سوار و پياده دائما برسر حزم و احتياط باشد و بلوك كوبنان و بافق به اسم امير اختيار الحقّ و ( 5 ) الدّين حسن مقرّر شد و بلوك رودان رفسنجان چون اكثر مواضع آن ملك سراپرده حضرت عصمت پناه والدهء پادشاه ( 6 ) شجاع بود به اسم ملازمان آن حضرت نامزد فرمودند . بلوك مشيز به پهلوان عليشاه مزينانى مقرّر و مسلّم داشته و ابارق و باشتان ( 7 ) و وادى خير را در حمايت امير جمرغان كه حاكم ولايت اربعه بود و قلعهء ماهان و جوين را علىحدّه كوتوالى تعيين ( 8 ) كردند ( 9 ) . فى الجمله ، اسد به قيد بىاختيارى مقيّد شد و روزگارى مكدّر مىگذاشت . گاه فكر آن مىكرد كه احمال و اثقال و زن و فرزند برگيرد و متوجّه خراسان شود و گاهى انديشهء آن مىكرد كه اصول و اكابر و مستظهران كرمان را تالان كند و نقدى كه داشته باشد و آنچه به دست آيد نقل قلعهء كوه كند و روزى مىگذراند ، شايد كه بعد از ايّام شدّت صبح سعادتى بدمد و مهتريى ( 10 ) پديد آيد ديگرباره فكر آن مىكرد كه به هر جانب كه ملتجى ( 11 ) شود چون با ولىنعمت خلاف كرده و ديگر ( 12 ) ذكر خيانت و كفران نعمت او در ( 13 ) عرصهء آفاق منتشر گشته مبادا كه هيچ صاحب دولت او را به خود راه ندهد ، بلكه طمع در اموال و خزاين او كنند . ديگرباره مىخواست كه به هر طريق كه ميسّر گردد فتنه انگيزد و دفع اختيار پهلوان ( 14 ) مزينانى بكند . اختيار قلعه بلكه اختيار شهر
هامش
( 1 ) - ل : بستاندند .
( 2 ) - م و ل : « حزم بغايت خرم بازگشت » .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - م و ل : اندامجرد .
( 5 ) - ت : « الحقّ و » ندارد .
( 6 ) - م و ل : شاه .
( 7 ) - م و ل : ماشه .
( 8 ) - ت : معين .
( 9 ) - م و ل : كرده .
( 10 ) - م و ل : مهرى .
( 11 ) - ت : ملحق .
( 12 ) - م و ل : « و ديگر » ندارد .
( 13 ) - م و ل : ندارد .
( 14 ) - ت : على شاه .
( 1 ) ارتفاع شتوى : محصول زمستانه ( دهخدا ) .
( 2 ) خبيص : شهرى است به ناحيت كرمان با نعمت بسيار و هواى درست ، معجم البلدان ج / 2 ، 395 - 396 .