از دست او رفته بود و لا ينقطع از عليشاه در انديشه بود ( 1 ) و مىخواست كه به هر نوع كه متصوّر شود او را دفع كند ، به هر طريق فكر مىكرد دشوار مىنمود .
در اين اثنا قضيّه مولانا جلال اسلام و تطميع زن اسد به پادشاه انگيختند و دفع اسد شد و صورت اين قضيّه چنان بود كه مولانا جلال اسلام ملازم اسد نرماده ( 2 ) بود و محرميّت اندرون خانه داشت او را برانگيختند ، تا بيكى ( 3 ) زن اسد را به پادشاه تطميع كرد . چون مولانا جلال اسلام اداى تبليغ رسالت كرد بندگى ( 4 ) بيكى را تمام مايل آن امر يافت به جهت استحكام اين معنى ايلچى كه پيش شاه شجاع مىرفت اين صورت بر پادشاه معروض گردانيد ( 5 ) شاه شجاع به دست خط خود اين رقعه به جهت اين معنى فرستاد :
مكتوب نوشتن شاه شجاع به خاتون اسد و جنگ پهلوان عليشاه ( 6 )
كاتب سطور شاه شجاع بن محمّد قول و شرط و عهد مىكند و بر خود واجب و لازم مىداند كه چون خاتون معظّمه - زيدت رفعتها - تقبّلى كه نمودهاند به جاى آورد و چنين حقّى بر خاندان ما ثابت گرداند او را به انواع كرامت و نوازش [ 100 - ب ] مخصوص گردانيم ( 7 ) و در عقد رعايت و حزم ( 8 ) حمايت خود جاى دهم و از جمله خواتين خاصّ معتبر باشد ( 9 ) و هر التماس كه داشته باشد مبذول افتد و خويشان و نزديكان و فرزندان او را عزيز دارم و تربيتهاى بسيار به تقديم رسانم ، چنان كه در جهان عزيز و سرافراز باشد و خداى تعالى و روح انبياء و اولياء را بر خود گواه مىگيرم و هذا خطّى و عهدى .
چون اين نبشته ( 10 ) به كرمان رسيد به بيكى چنان رسانيدند كه چون دفع اذيّت اسد نرماده ( 11 ) از خود و خلايق كرده ( 12 ) باشى تو را به نظر تربيت پادشاهانه و عاطفت خسروانه
هامش
( 1 ) - ت : « و لا ينقطع از عليشاه در انديشه بود » ندارد .
( 2 ) - ت : پهلوان اسد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - م : گردانيدند .
( 6 ) - م و ل : « انشاء پادشاه مطاع به شاه شجاع » .
( 7 ) - ت : گردانم .
( 8 ) - ت : حرم .
( 9 ) - ل : باشند .
( 10 ) - م و ل : نامه .
( 11 ) - ت : ندارد .
( 12 ) - م و ل : نموده .