اگر بدكنش مرد زنهارخوار * به گردون گردان رود زهرهوار
زمانه ز گردون به زير آردش * به دست بد خويش بسپاردش
و فرمود كه ( 1 ) وقتى اين ( 2 ) درخواست به اسعاف و قبول مقرون افتد كه برادر و پسران را بفرستد و قلاع اندرون شهر به كوتوالان ما سپارد . بعد از آنكه اين جواب ( 3 ) به اسد رسيد و او را هنوز ( 4 ) به ذخاير و لشكر استظهارى تمام بود و از جانب سلطان اويس بغداد و اصفهان امّيدوارى داشت در مقام عصيان متمكّن به قرار طريق خلاف و طغيان مسلوك مىداشت . فامّا هرروز فوجى از سپاه كرمان به اردوى سلطان احمد مىپيوستند و سلطان احمد را از غلبهء لشكر اسد توهّمى بود خواست كه عنان عزيمت به جانب مشيز معطوف فرمايد . بعضى از امراء او ( 5 ) در آن باب مبالغتها نمودند كه اگر اسد را ميسّر شود كه دخل و ارتفاع حومه به اندرون شهر برد موجب مزيد استحكام و قوّت او شود و در اثناى اين حال بعضى از امراء نوروزى با مقدار سيصد سوار از اسد روىگردان گشته به معسكر سلطان نيكونام ( 6 ) احمد ملحق شدند و بر مصداق اين سخن عرضه داشت نموده پيش شاه فرستادند . قرار بر آن گرفت ( 7 ) كه چند روز در بلوك ماهان و جوين اقامت نمايند . در اين اثنا امير محمّد جرمايى با سيصد سوار از دروازهء در غار ( 8 ) بيرون آمد و به لشكر سلطان عماد الدّين احمد ملحق شد و متعاقب او خواجه رشيد و خواجه على برادران پهلوان محمّد طغانشاه به شرف بساطبوس رسيدند . در شأن ( 9 ) ايشان نوازش فراوان و عنايت بىپايان ارزانى فرمود و لشكر بيرون را قوّت و استظهارى زيادت پديد ( 10 ) آمد و بر همين منوال هرروز فوجى و هر زمان قومى از شهر فرار نموده ( 11 ) به معسكر همايون ملحق شدندى . چون سلطان احمد را قوّت زيادت شد طرق ولايات بر اسد و اتباع او بكلّى منسدّ فرمود چنان كه يك من بار از آذوق و قوت به هيچگونه اندك و بسيار به ( 12 ) شهر نگذاشتندى ، خلايق كرمان را از غايت بىقوتى قوّت ساقط شد و مجال اقامت نماند از سر اضطرار و غايت مخمصه و نهايت مجاعت ( 13 ) « 1 » خلايق را بيرون راند به چند دفعه
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد .
( 2 ) - ت : آن .
( 3 ) - م و ل : خبر .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - م و ل : ندارد .
( 6 ) - ت : « نيكونام » ندارد .
( 7 ) - م و ل : رفت .
( 8 ) - ت : باىغار .
( 9 ) - ت : باب .
( 10 ) - م و ل : باديد .
( 11 ) - ت : نمود .
( 12 ) - ت : « اندك و بسيار به » ندارد .
( 13 ) - ت : مخاد .
( 1 ) مجاعت : گرسنگى ( لغتنامه ) .