موضع قاتليش « 1 » رسيدند و از آنجا قوّت پيش آمدن نداشتند باز ايستادند ( 1 ) و آن دويست مرد كه در دهنو بودند چون اين خبر بشنودند ( 2 ) نايستادند و متفرّق گشتند .
امير صاحب قران با نفرى اندك از جانب قرشى روانه شد و از خزار گذشته با ( 3 ) امراى خود مشورت كرده مصلحت در توجّه به جانب خراسان ديدند و بدين ( 4 ) عزيمت در چاه اسحق كه بيرون بردالق « 2 » است جمع گشته ( 5 ) و آنجا ( 6 ) توقّف نمودند تا لشكرهاى متفرّق جمع آمدند و به طريق ( 7 ) ماخان روان ( 8 ) شده از لب ( 9 ) آمويه گذشته به جانب چول درآمدند و ايلچى به جانب ملك هرات پيش ملك ( 10 ) فرستادند و ديگرى به جانب محمّد بيك بن ارغونشاه ، با آنكه مىدانست ( 11 ) كه ايشان در اين قضيّه به وجهى نمىنشينند ( 12 ) و از ايشان معاونتى چشم نمىتوان داشت ، امّا غرض آزمايش و اطّلاع بود بر احوال ايشان و تا رفتن و بازگشتن ايلچيان دو ماه و نيم برسر آب نشستند و از آن طرف هر بازرگان كه مىرسيد پيش خود باز مىگرفتند . چون ايلچيان بازگرديدند بازرگانان را اجازت داده آوازه انداختند كه ما را ملك هرات طلب فرموده است و در حال ( 13 ) كوچ كرده روان گشتند . بازرگانان به مقام خود رسيده خبر دادند كه ايشان به طرف هرات رفتند . امير موسى اين سخن ( 14 ) راست پنداشته بر آن اعتماد نمود و از قرشى بيرون آمد و با هفت هزار مرد به مامرغ ( 15 ) « 3 » نزول كرده و امير صاحب قران به جانب اواكند « 4 » ميل نمود و ملك و چريك ( 16 ) با پنج هزار مرد از لشكر قراوناس به جانب خزار رفته در غرقشون « 5 » و گنبد لولى نشسته بودند و با امير صاحب قران در اين وقت غير از دويست و چهل و سه نفر نبودند . امّا از امراى بزرگ و سرداران مثل سيورغتمش اغلان و امير چاكو
هامش
( 1 ) - ت : ايستاده .
( 2 ) - ت : شنيدند .
( 3 ) - ت : به .
( 4 ) - ت : مدّتى .
( 5 ) - ت : گشتند .
( 6 ) - م و ل : ندارد .
( 7 ) - ت : طرف .
( 8 ) - ت : روانه .
( 9 ) - ت : آب .
( 10 ) - م و ل : « پيش ملك » ندارد .
( 11 ) - ت : مىدانستند .
( 12 ) - ت : توجهى نمىشنيد .
( 13 ) - ت : درينحال .
( 14 ) - ت : خبر .
( 15 ) - ت : مايزاغ .
( 16 ) - ت : ندارد .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « قاتيليش » ، ص 37 .
( 2 ) ظفرنامه ( على يزدى ) ، ج / 1 « بورون اليغ » ص 95 .
( 3 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « بايمراغ » ، همان ، ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) : « بيمزاغ » ، ص 117 .
( 4 ) ظفرنامه ( فيلكس تاور ) : « اوزكند » ، ص 38 .
( 5 ) ظفرنامه ( على يزدى ) : « قورغاشون » ، همان .