آن ( 1 ) مجال نماند بالضّروره به جانب امير حسين رفتند . خضر خزانهدار را با مصحفى كه بدان سوگند خورده بود پيش امير صاحب قران فرستاد و از راه كيد و مكر پيش آمده مىخواست كه به حيلت بر او دست يابد و پيغام داد كه مخالفت ميان ما موجب خرابى مملكت است و چون ( 2 ) عقل و كفايت و امانت و ديانت و مسلمانى تو معلوم است در اين باب فكر كرده در اصلاح حال مملكت و رعيت سعى نماى ، من لشكر خود را در چغانيان بگذارم ( 3 ) و لشكر تو در خزار توقّف نمايند و هريك با صد ( 4 ) مرد در تنگ جكجك ( 5 ) به هم رسيم و عهد و پيمان كرده منبعد دشمنان و مفسدان را مجال ندهيم و روزگارى به عيش و امن بگذرانيم . امير صاحب قران از آنجا كه كمال عقل ( 6 ) و دانش و ( 7 ) بسيارى خرد و كاردانى او بود بر غدر او اطّلاع يافته مىخواست در آن باب فكرى نيكو انديشيده مصلحت وقت را رعايت كند ، امّا امرا و ملازمان مسلّم نمىداشتند و بر صلح تحريص مىكردند . بالضّروره لشكر را در خزار گذاشته سيصد سوار كار ديده جيبه دار را با خود اختيار فرمود و قرار كرد كه دويست از ايشان در موضع دهنو باشند [ و ] تا حكم نرسد از آنجا حركت نكنند . با صد مرد روانه شد و امير حسين و بهرام با سه هزار مرد گزيده به عزيمت آنكه به مكر و حيلت فرصتى طلبند ( 8 ) بيرون آمدند . يكى از غلامان امير صاحب قران از پيش ايشان گريخته ( 9 ) و از راه كش به دهنو رسيد . امير صاحب قران از آنجا گذشته بود و او را اسب مانده [ شد ] ، بهرام ، كاباك نام غلامى داشت او را به تعجيل فرستاده ( 10 ) تا اين معنى معروض گرداند . ( 11 ) او از غايت جهل تصوّر كرد كه چون امرا در صلاح مىكوشند اين خبر رسانيدن موجب افساد است و مناسب نيست ، آن ( 12 ) خبر نرسانيد . امير صاحب قران از اين معنى بىخبر و ( 13 ) غافل وقت سحر در خواب خوش [ بود ] كه ياغى رسيد خواستند كه جوانب و اطراف فروگيرند .
امير صاحب قران پيشتر از آنكه ايشان فرصت يابند سوار شده به تنگ حرم رسيد و لشكر خود را گذرانيده سر راه خصم گرفت و جنگ در پيوسته ( 14 ) [ 83 - آ ] به زخم تيغ آبدار آن لشكر غدّار را برگردانيد . امّا دشمنان ( 15 ) همچنان در عقب مىآمدند تا به
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : گذارم .
( 4 ) - ت : چند .
( 5 ) - ت : جكدلك .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - ت : بر .
( 8 ) - ت : طلبيد .
( 9 ) - گريختند .
( 10 ) - ت : فرستاد .
( 11 ) - ت : گردانيد .
( 12 ) - م و ل : اين .
( 13 ) - م و ل : « بىخبر و » ندارد .
( 14 ) - م و ل : پيوستند .
( 15 ) - ت : دشمن .