تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
امير صاحب قران با صد مرد به دروازهء حصار رسيد و لشكر نيز از اندرون به دروازه رسيدند و نگاهبانان را مست و ( 1 ) خواب يافته دست به شمشير بردند و همه را هلاك كردند . درويش بوكا دروازه را به تبر بشكست ، امير صاحب قران برغو زده درآمد مردم قرشى از خواب درآمده حال بر آن‌گونه ديدند متحيّر و عاجز ماند ( 2 ) و لشكر منصور قلعه را مسخّر كرده ، خانه‌هاى امير موسى [ 83 - ب ] و اتباع ايشان را غارتيدند و برده و اسير گرفتند ( 3 ) و امير محمّد خردسال بود ، امير صاحب قران فرمود كه او را گريزانيده بفرستند تا او چون ( 4 ) به امير موسى رسد ، لشكر او از ( 5 ) خوف و هراس پراكنده شوند . ( 6 ) ايشان برسيدند امير محمّد انهزامى به خود راه ندادند و در شب به ملك كس فرستادند و لشكرها جمع كرده متوجّه قرشى شدند و چهار طرف حصار را در ميان گرفته امرا فى الحال كه اين معنى ( 7 ) معلوم كردند از حصار بيرون آمدند و دروازهء طرف شهر را امير سارى بوقا ( 8 ) نگاه داشت و دروازهء طرف خزار را امير داود و امير مؤيّد و امير حاجى سيف الدّين و عبّاس بهادر و آق‌بوقا و ( 9 ) باقى امرا در مقام جانسپارى جدّ و جهد نمودند . امير مؤيّد با سى مرد از حصار بيرون آمد و خود را بر سپاه دشمن زده ( 10 ) جنگ مردانه كرد . در اين اثنا دوراكا بهادر از ايشان گريخته ( 11 ) به حصار درآمد . امير صاحب قران عزم كرد كه آن روز بيرون آيد و دشمن را دستبردى نمايد . امير حاجى سيف الدّين به واسطه آنكه دعوى ( 12 ) علم نجوم مىكرد ( 13 ) و رمل همين سبيل ( 14 ) ، مصلحت نديد و ( 15 ) گفت فردا وقت چاشت ساعتى بغايت خوب است . آن روز موقوف داشتند ( 16 ) و از طرف دشمن ( 17 ) دويست مرد توبره و سپرها گرفته به پاى حصار آمدند . چون صبح بدميد ايلچى بوغا بهادر و آق تيمور بهادر را با پنجاه مرد به دروازه رسيدند و پل خندق را انداخته و بىتوقّف بر دشمن حمله كردند . امير صاحب قران فرمود ( 18 ) كه عليشاه و درويشك ( 19 ) را با بيست سوار به معاونت ايشان روانه گرداند ( 20 ) . چون پيادگان به ( 21 ) دشمن رسيدند ( 22 ) طغابوقا بهادر ( 23 ) شمشير كشيده برسيد آق تيمور بهادر راه او گرفته به يك ضربتش ( 24 ) از پاى درآورد و در جانب امير موسى جوانى نو رسيدهء
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - ت : مانده . ( 3 ) - ت : كردند . ( 4 ) - ت : ندارد . ( 5 ) - ت : را . ( 6 ) - ت : گرداند . ( 7 ) - ت : صورت . ( 8 ) - ت : ساريبوغا . ( 9 ) - ت : ندارد . ( 10 ) - ت : زد . ( 11 ) - ت : ندارد . ( 12 ) - ت : ندارد . ( 13 ) - ت : ندارد . ( 14 ) - ت : ندارد . ( 15 ) - ت : ندارد . ( 16 ) - ت : امروز موقوف بايد بود . ( 17 ) - م و ل : دشمنان . ( 18 ) - م و ل : ندارد . ( 19 ) - ت : ندارد . ( 20 ) - ت : روند . ( 21 ) - ت : « پيادگان به » ندارد . ( 22 ) - ت : ندارد . ( 23 ) - ت : در حاشيه « كه از دشمنان بود » . ( 24 ) - ت : ضربتش .