حكايت حوادث سنهء سبع و ستّين و سبعمايه « 1 » ذكر بنياد صلح نهادن به امير حسين و باز به جنگ مؤدّى شدن
امير صاحب قران چون دل بر مخالفت امير حسين نهاده بود لشكر بسيار ترتيب داده روانه شد و از قهلقه بگذشت و از طرف امير حسين ، ملك و عبد اللّه يراو ( 1 ) « 2 » در ظاهر باهم آشتى و صلح و در باطن به انگيز [ هء ] لشكر يساور رسيدند ( 2 ) و امير چاكو و عبّاس بهادر هم در آن موضع به هم رسيدند . امرا مصلحت انديشيدند كه ملك و عبد اللّه يراو ( 3 ) را مىبايد گرفت . امير صاحب قران رضا نداد و فرمود كه اين فكر از صواب دور است چه اين ايّام آغاز ( 4 ) دولت ماست ، اگر ايشان را بگيريم مردم ديگر باز نشينند و در توجّه به جانب ما ( 5 ) دودل شوند و هر حاكم كه بنيان كار خود بر غدر و بىوفايى نهد و در ايذاء و هلاك مردم تعجيل نمايد ، دولت او متزلزل و مضطرب باشد و چون ما بنياد كار خود بر رعايت و حمايت مردم نهيم و استمالت دلها داده ( 6 ) از خود ايمن گردانيم ، بعد از آن اگر ايشان قدر آن ندانند و در مقام كفران نعمت قدم نهند دولت ما خود ايشان را مقهور گردانيده ( 7 ) بدى افعال ايشان بديشان بازگردد . پس همان دم ( 8 ) سوار شد و ايشان را اجازت داده بازگردانيد و در قرشى فرود آمد . امير حسين با شير بهرام سوار شدند و لشكر جمع كرده مىآمدند . مباركشاه و شيخ محمّد دل به امير صاحب قران يكى داشتند و بر توجّه به حضرت او عازم بودند . امّا چون لشكر امير حسين و بهرام به تعجيل رسيدند
هامش
( 1 ) - م : بزاو .
( 2 ) - ت : از « در ظاهر باهم . . . » تا اينجا ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : رعايت .
( 5 ) - م و ل : « به جانب ما » ندارد .
( 6 ) - ت : داد .
( 7 ) - ت : گرداند .
( 8 ) - ت : ساعت .
( 1 ) سال 767 ه . ق .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « ييراو » . ص 36 .