ازبكى بود و به جوانى و زور خود مغرور گرز بركشيده به ميدان درآمد . قران بوقا بهادر پيش رفت و هردو دست او را چنان محكم بگرفت كه مجال حركت نداشت تا نيكى بهادر در رسيد و او را به تيغ هلاك گردانيد و امير سارى بوقا و ايلچى بهادر از طرف دروازه تيرباران كردند دشمنان تورها ( 1 ) انداخته ، راه ( 2 ) گريز پيش گرفتند ( 3 ) و به خندقى كه براى خود ساخته بودند پناه بردند و آخر الامر گريخته به كوچههاى شهر درآمدند . باز توكّل با صد مرد از طرف ديگر حمله كرد و پيادگان خصم تيرباران كرده لشكر منصور را برگردانيدند . ( 4 ) و امير صاحب قران با پانزده مرد حمله كرد و لشكريان را فرمود كه بىتوقّف حمله كنيد . ايلچى بوقا و بهرام بر موجب فرموده حمله كردند و توكّل در زير ديوار ايستاده بود ، ايلچى بوقا از بالاى ديوار شمشير بر وى حواله كرد ، او سر در ( 5 ) كشيده روى به گريز نهاد . خراسانيى نادانسته و ناشناخته شمشير فرود آورد و سر بهرام را بينداخت و از طرف دروازه خزار لشكر قراوناس ايستاده بودند . ( 6 )
امير صاحب قران با شصت ( 7 ) نوكر روانه شد ملك از بيم او به جانب اغروق ( 8 ) گريخت و قيتول او در گنبد لولى فرود آمده بود . چون لشكر منصور در عقب رسيدند بازكرده فرار نمودند و امير چاكو و امير سيف الدّين را فرمان شد كه در عقب تا تنگ جكجك ( 9 ) رفته ايشان را به دست آرند و اگر نتوانند سعى كرده ايشان را به فريب بازدارند تا رايات همايون در عقب رسيده ايشان را دستبردى نمايند ، امرا در آن قضيّه تقصير كردند . امير صاحب قران امير درويش ( 10 ) را تاخته در پيش انداخت ( 11 ) صد مرد ياغى كمين كرده ايستاده بودند فرصت يافته دو گروه شدند و حمله كردند بر ايلچى بوقا و او را برگردانيدند ( 12 ) و دست راست دشمن بر امير صاحب قران حمله كرد . چون از مقابله ضرب ( 13 ) شمشير ( 14 ) ديدند روى به گريز نهادند .
امير صاحب قران و امير داود دست چپ دشمن را رانده مجموع كوتلها و اسبان انداخته از هول جان گريزان شدند و خاتون امير موسى ، آرزو ملك آغا « 1 » در آن لشكر
هامش
( 1 ) - م و ل : توبرها .
( 2 ) - م و ل : ندارد .
( 3 ) - ت : « و راه گريز پيش گرفتند » ندارد .
( 4 ) - ت : برگردانيد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - م و ل : ندارد .
( 7 ) - ت : سيصد .
( 8 ) - م : اقروق .
( 9 ) - م و ل : جملجك .
( 10 ) - ت : داود .
( 11 ) - ت : روان شد .
( 12 ) - ت : گردانيده .
( 13 ) - ت : ندارد .
( 14 ) - م و ل : دشمن .
( 1 ) آرزو ملك آغا كه دختر امير بايزيد جلاير و خاتون امير موسى بود با ملك بهادر همراه گشته گريخته مىرفتند . ظفرنامه على يزدى ، ج / 1 ، ص 105 .