ديوان غبطت « 1 » ديوان زيادت بود تا ديگرباره التماس كردند كه هرسال سه هزار سوار به يورش حاضر شوند و عشر مواضع و واجبى مراعى در عوض تغار و علوفهء لشكريان بر ايشان مسلّم باشد .
امير غياث الدّين سيورغتمش ملازم گشته قلعه سموران و قلعهء سليمانى و ديگر قلاع كه در آن حوالى بود به معتمدان حضرت باز گذاشت ، حاميان و كوتوالان جوانب و سرخيل و صحرانشينان اطراف به خدمت آمدند و به نوازش و تشريفات اختصاص يافته بعد از استجازه هريك به محلّ خود مراجعت نمود [ ند ] . شاه شجاع بعد از ضبط آن نواحى به طرف ولايت اربعه نهضت فرمود و نوّاب و وزرا را فرمود تا به جبر كسر ( 1 ) و سدّ ثلمات آن نواحى كماينبغى قيام نمايند و چون آن ولايت به ممالك نيمروز ملحق و متّصل و قريب هزارهء لشكر چاكو و لشكر تومان قندهارى و هزارهء بوقاچى بود دارايى و حمايت آن به امير جمرغان كه از جملهء بهادران بود و به جلادت و دلاورى مشهور ، حوالت فرمود كه به ضبط و نسق آن نواحى اشتغال نمايد و چون از آن مهم بازپرداخت به جانب دار الملك ( 2 ) كرمان توجّه ( 3 ) نمود ، تمت .
ذكر توجّه حضرت پادشاه جلال الدّنيا و الدّين ابو الفوارس ( 4 ) شاه شجاع به جانب ( 5 ) شيراز
چون صيت انتظام امور سلطنت در سلك ارادت و آوازهء شوكت شاه شجاع منتشر گشت و حكم فرمود كه جبر كسر كه از ممرّ دولتشاه واقع شده بود كردند ( 6 ) و مملكت كرمان كه قديما مقرّ سلطنت پدر بزرگوار و مستقرّ مسند ايالت آن امير كامكار بود دگرباره به يمن عنايت بىغايت ازلى و حسن احسان بىنهايت لم يزلى مسخّر و مضبوط گشت . هرروز فوجى به سايهء چتر ( 7 ) هماىآسا استظلال مىجستند و هر زمان جوقى متوجّه آستان فلك رفعت و سدّهء سدره منزلت شده مىرسيدند ( 8 ) اصول ممالك
هامش
( 1 ) - ت : باخبر گشته .
( 2 ) - ت : « جانب دار الملك » ندارد .
( 3 ) - ت : معاودت .
( 4 ) - ت : « حضرت پادشاه جلال الدنيا و الدين ابو الفوارس » ندارد .
( 5 ) - م : ندارد .
( 6 ) - ت : از « و حكم فرمود . . . » تا اينجا ندارد .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 8 ) - ت : مىشد .
( 1 ) غبطت : سود ( آنندراج ) .