و شاه شجاع را بدين طريق فتح مملكت ( 1 ) كرمان ميسّر گشت . اصول و اكابر كرمان در هر قدمى نثارى مىكردند اولياى دولت منصور و اعداى حضرت مقهور گشتند . حضرت پادشاه از راه ، متوجّهء سراپرده عصمت پناه شد سادات و قضات و ائمّه و موالى و مشايخ و صواحب ( 2 ) و صدور و پيشوايان شرايط تهنيت اقامت نمودند و خواجه علاء الدّين اتابك را اين قطعه در آن مجلس به حضور پادشاه ( 3 ) ارتجالا دست داده معروض گردانيد : ( 4 )
شعر ( 5 )
تو آن سلطان دينى كز سر صدق * دعا گويند بعد از هر نمازت
اجل را دست كوته باد يا رب * ز عطف دامن عمر درازت
به زودى باد در ملك سليمان * سليمان آصف و محمود ايازت
چون پادشاه را چنين كه شرح داده آمد مملكت كرمان مسخّر شد ، دولتشاه و اتباع او را چاره نبود جز آنكه خود را در زمرهء بندگان منخرط گردانند ( 6 ) . هيچ تدبير ديگر نداشتند تحمّل آن اهانت و مذلّت نمىآوردند . در آن واقعه چون مور در طاس راه بيرون شدن نمىدانستند ، در خفيه و در خلوت به دفع آن قضيّه انديشيدند كه پسينگاه روز جمعه در باغ هلال پاى غار مجرمان اجتماعى انگيختند و رايها زدند .
آخر الامر ، قرار بر آن گرفت كه دولتشاه پادشاه را طوى كند و در آن طوى پادشاه را مقيّد سازند ( 7 ) بلكه بساط مملكت را از ذات شريفش بپردازند و براين قرار ده نفر از امرا و اركان دولت او به ايمان مغلّظه ( 8 ) متّفق شدند . در همان زمان صفادار كه داخل آن جانقى بود پيش پادشاه رفت و درخواست كرد كه كلمهئى به خلوت مىخواهم كه عرضه داشت پادشاه كنم . چون باريافت و مجلس خلوت شد روى در ديوار كرده مواضعهء آن جماعت به تمامى تقرير كرد .
چون پادشاه از اينحال آگاه شد به احضار امرا مثال داد چون جمع شدند و صورت قضيّه معلوم كردند قرار بر آن گرفت كه دولتشاه را به خلوت بطلبند و گردنش را از گرانبارى سر خلاص دهند و گفتند امروز اين سرّ هيچ آفريده ( 9 ) با كسى نگويد .
هامش
( 1 ) - م و ل : ممالك .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : قطعه .
( 6 ) - ت : گردانيد .
( 7 ) - م و ل : ندارد .
( 8 ) - ت : مغلّطه .
( 9 ) - ت : كس .