تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
قطب الدّين سليمان ( 1 ) و امير غياث الدّين محمود و خواجه جلال الدّين تورانشاه كه ملازم بودند و از موالى مولانا سعد الدّين انسى ( 2 ) متوجّه آستان جهان‌پناه شدند . حضرت پادشاه آنچه در باب تدبير دولتشاه به خاطر خطير گذشته بود در مطارحه انداخت ، امراء و اركان دولت را موافق افتاد و براين اتفاق كردند . يكى از ملازمان پادشاه به احضار امير فخر الدّين حسن روانه كرمان شد . حجّاب دولتشاه فرستادهء پادشاه را به عرض رسانيدند . دولتشاه اشارت كرد كه امير فخر الدّين حسن متوجّه حضرت پادشاه شود و امير فخر الدّين خود مترصّد اين معنى بود . در زمان و ساعت بىتوقّف و تأنّى روانه شد . چون به حوالى معسكر همايون رسيد حجّاب از رسيدن او اخبار كردند و خدّام او را به شرف بساط بوس رسانيدند . حضرت پادشاه او را به انواع سيورغاميشى ( 3 ) مستظهر گردانيدند و در اثناء تربيت فرمود كه ما را معلوم شد كه بنابر دولتخواهى اين ( 4 ) جانب ملازمت او ( 5 ) را اختيار كرده ، بعد از آن پادشاه فرمود كه دولتشاه مربّى دولت و ( 6 ) تربيت ماست در ايّام هرج‌ومرج ؛ اگر محافظت كرمان نكردى در امكان كه از جانب ديگر لشكر بيگانه متوجّه شدى و انواع اذيّت و تفرقه به مسلمانان رسيدى ، دفع اذيّت بيگانه عين صلاح و صواب بود و الحالة هذه ( 7 ) اين جانب را قضيّه استخلاص فارس در پيش است . در كرمان اقامت نمودن ميسّر نمىشود بالضّروره متوجّه جانب لشكر افغان مىبايد شد و ترتيب و اهبت لشكر ساختن ( 8 ) ، در اين وقت اينجا معتمدى صاحب وجود و شوكت ( 9 ) مىبايد كه محافظت كرمان كند و چون او از بطانه و امناء و چاكران قديم است و در اين مدّت حقوق فرزندانه اثبات كرده است ( 10 ) اولى و اهمّ اوست به همه طريق صلاح در آن ديده‌ام كه ملاقى ( 11 ) شويم ( 12 ) با يكديگر ( 13 ) و عهدى مجدّد گردد و از جانبين به ايمان و مواثيق تأكيد و تشديد ( 14 ) يابد و قواعد آن تأسيس پذيرد . چون خاطر از اين مهمّ پرداخته شود ما عازم جيرفت شويم . امير فخر الدّين حسن تقبّل كرد كه او را بيرون آورد و به شرف بساط بوس
هامش
( 1 ) - ت : سليمانشاه . ( 2 ) - ت : ندارد . ( 3 ) - م و ت : ندارد . ( 4 ) - ت : آن . ( 5 ) - م و ل : آن حرامزادهء حق ناشناس . ( 6 ) - م و ت : « دولت و » ندارد . ( 7 ) - ت : بهذا . ( 8 ) - ت : ساخت . ( 9 ) - ت : ندارد . ( 10 ) - ت : ندارد . ( 11 ) - ت : ملاقاتى . ( 12 ) - بشود . ( 13 ) - ت : ندارد . ( 14 ) - ت : ندارد .