به پادشاه مىدارد و حقّ به مركز خود قرار گرفته قراجور را به فضولى چه كار ؟ به حكم يرليغ آسمانى و تورهء چنگيز خانى اطاعت و متابعت واجب و لازم است هركه عصيان و طغيان ورزد كفران نعمت كرده باشد .
امرا را اين تقرير او خوش آمد و بر عقل و كفايت و دانستگى او تحسين كردند و چون بيرون رفتن ( 1 ) امير حاجى برلاس از ولايت معلوم شد ( 2 ) ، امرا ( 3 ) مراجعت نمودند و امير صاحب قران را مصاحب خود پيش پادشاه تغلق تيمور رسانيدند ( 4 ) و استحسان بسيار در باب كياست و دانستگى او در پايتخت پادشاه معروض گردانيدند و پادشاه او را سيورغال فرموده حكومت تومان شهر سبز كه ابا عن جدّ ( 5 ) ميراث برلاسيّه بود به امير تيمور گوركان ( 6 ) ارزانى داشت . امير صاحب قران بر موجب فرمان از حدود ساحل جيحون تا دامن گريوهء سمرقند مجموع لشكر صحرانشين را جمع كرد و با امير خضر يساورى ملحق شد و پادشاه تغلق تيمور به طرف تختگاه اصل خود مراجعت نمود و امرايى را كه گذاشته بود از عقب پادشاه با يكديگر نزاع كرده برفتند . دراينحال امير حسين غلبه جمع كرده بود از امير بايزيد و امير خضر [ 66 - آ ] و امير تيمور مدد طلبيد كه لشكر به انتقام عمّ خود بر سر امير بيان سلدوز برد . امراى مذكور لشكرى به مدد او تعيين كردند و امير تيمور منقلاى آن لشكر شد و امير خضر قول به مدد امير حسين روان گشتند . چون به يكديگر رسيدند متوجّه امير بيان شدند ( 7 ) امير بيان را طاقت مقاومت ايشان نبود به جانب بدخشان رفت . امرا بر عقب او تا بدخشان برفتند ، شاه بهاء الدّين بگريخت و امير بيان نيز به كوهسار در رفت ( 8 ) مملكت در تحت تصرّف امير حسين آمد او را به امارت نشاندند و كيقباد برادر كيخسرو را كه مادّهء فتنه و مايهء آشوب بود به ياسا رسانيدند .
در اين اثنا تغلق سلدوزى كه سردار يك قبيله بود به امير حسين ياغى شد و با امير بايزيد كه حاكم خجند بود زبان يكى كرد و هم در اين ولا ، امير حاجى برلاس از خراسان عزيمت ( 9 ) معاودت نمود و امير صاحب قران به اجازت امير حسين ( 10 ) به جانب ولايت خود بازگشت و از امير خضر جدا شده ده روز راه را به چهار روز قطع كرد و اسباب و
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - م و ل : ندارد .
( 4 ) - م و ل : بردند .
( 5 ) - ل : اباعنجد .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 8 ) - م و ل : در رفتند .
( 9 ) - م و ل : ندارد .
( 10 ) - م و ل : ندارد .