قوام الدّين جنگهايى سخت ( 1 ) كردند و مردم بسيار از طرفين به قتل آمدند ( 2 ) به عاقبت تاب مقاومت نياوردند و از جلاو جلا شدند و قلعهء فيروز كوه در دست ايشان بماند . امير اسكندر پسر امير افراسياب در آن ايّام جوانى بود نوخاسته بعد از آن به خراسان افتاد و با درويش ركن الدّين ( 3 ) كه خليفهء شيخ حسن جورى بود اتّفاق كردند و بقاياى احوال ايشان به موضع خويش ( 4 ) شرح داده آيد ، ان شاء اللّه تعالى وحده العزيز ( 5 ) .
ذكر ابتداى حال امير ولى و خروج او و گرفتن استراباد و كيفيّت آن قضايا ( 6 )
امير ولى پسر امير شيخ على هندو بود از امراى معتبر طغا تيمور خان و در زمان پادشاهى طغا تيمور خان ( 7 ) ، حكومت استراباد تعلّق به امير شيخ على داشت و امير ولى از زمان صبى ( 8 ) باز منظور نظر طغا تيمور خان ( 9 ) گشته و پروردهء تأديب و تهذيب و برآوردهء تربيت و تقويت او بود .
چون پادشاه طغا تيمور خان ( 10 ) بر دست سربداركان ( 11 ) كشته شد چنانچه ذكر آن گذشت نوكران و متعلّقان او هركس به طرفى افتادند . امير ولى با جماعتى از بطانهء امير شيخ على هندو به طرف ولايت نسا آمد و در ولايت نسا امير شبلى از قوم جاونى قربان حاكم بود ، خواهر امير ولى را در عقد نكاح آورد و بعد از مدّتى كه امير ولى در آن حدود گذرانيد صلاح وقت ( 12 ) در آن ديد كه به جانب مازندران گذرى كند و مردم هزاره كه تعلّق به پدر او داشتهاند از ايشان هركه يابد ، جمع گرداند . ( 13 ) چه اكثر در آن نواحى متفرّق شدهاند . با چند سوار معدود متوجّه آن طرف شد . چون به مواضع دهستان و جلاون رسيد از مردم هزاره و غيره قريب دويست نفر مرد بعضى پياده و بعضى سوار جمع گشتند و در طلب ديگر مردم بودند و در آن ايّام پهلوان على بلقندر « 1 » كه يكى ( 14 ) از
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد .
( 2 ) - ت : كشته شدند .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - م : « به موضع خويش » در حاشيه .
( 5 ) - ت : « وحده العزيز » ندارد .
( 6 ) - ت : « و كيفيت آن قضايا » ندارد .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 8 ) - ل : طفوليت .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 11 ) - ت : سربداران .
( 12 ) - م و ل : ندارد .
( 13 ) - م و ل : كند .
( 14 ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) منابع ديگر : قلندر .