تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
مولانا جمال الدّين سلمان ساوجى در حقّ امير مبارز الدّين محمّد مظفّر قطعه‌اى دارد : شعر ( 1 )
آنكه از كبر يك وجب مىديد * از سر خويش تا به افسر هور و آنكه مىگفت شير شرزه منم * روز هيجا و ديگران همه گور قوّة الظهر پشت او بشكست * قرّة العين كرد چشمش كور تا بدانى كه با سعادت و بخت * برنيايد كسى به مردى و زور
يكى از فضلا اين رباعى در حقّ امير محمّد مظفّر گفته است : شعر ( 2 )
يك چند شكوه همّتش پيل كشيد * يك چند سپه ز هند تا نيل كشيد پيمانهء دولتش چو شد مالامال * هم روشنى چشم خودش ميل كشيد
و مولانا محمّد حافظ در قطعه‌ئى كه در شأن امير مبارزى گفته ( 3 ) :
آنكه روشن بد جهان بينش به دو * ميل در چشم جهان بينش كشيد « 1 »
و شاه شجاع بعد از اين حركت در تألّف اهواء ( 4 ) و استمالت دلها و مراعات طبقات يد بيضا
هامش
( 1 ) - ت : نظم . ( 2 ) - ت : رباعى . ( 3 ) - ت : از « مولانا محمّد حافظ . . . » تا اينجا ندارد . ( 4 ) - م و ل : هوا .
( 1 ) تاريخ آل مظفّر : صص 119 - 120 در اين رابطه چنين آورده است : خواجه حافظ كه او را قاتل امير شيخ ابو اسحق ولى نعمت خود مىدانست و از او خوشدل نبود در قطعه‌اى كه در اين‌باره سروده قبايح اعمال او را نيز شرح داده است قطعه اين است :دل منه بر دنيى و اسباب او * ز ان كه از وى كس وفادارى نديد كس عسل بىنيش ازين دكان نخورد * كس رطب بىخار از اين بستان نچيد هر به ايامى چراغى برفروخت * چون تمام افروخت بادش در دميد بىتكلف هركه دل به روى نهاد * چون بديدى خصم خود مىپروريد شاه غازى خسرو گيتىستان * آنكه از شمشير او خون مىچكيد گه به يك حمله سپاهى مىشكست * گه به هويى قلبگاهى مىدريد از نهيبش پنجه مىافكند شير * در بيابان نام او چون مىشنيد سروران را بىسبب مىكرد حبس * گردنان را بىخطر سر مىبريد عاقبت شيراز و تبريز و عراق * چون مسخر كرد وقتش در رسيد آنكه روشن بد جهان‌بينش به دو * ميل در چشم جهان‌بينش كشيد
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 311 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )