تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
سربداران بود و به موجب حكم حسن دامغانى حاكم استرآباد بود در بيرون استراباد حصارى ساخته در آنجا مىبود . چون خبر امير ولى بشنيد با مقدار پانصد سوار متوجّه ايشان شد و با خود چنان تصوّر كرده بود كه چون برسد فى الحال ايشان را جمله دستگير كند . ( 1 ) چون اين جماعت از توجّه او خبردار گشتند مستعدّ حرب گشته ( 2 ) و پهلوان ( 3 ) على بل‌قندر به غرورى تمام بى التفاتانه به سر ايشان درآمد . اتّفاقا چون امير [ 65 - آ ] ولى و متابعان او برايشان ( 4 ) حمله كردند هزيمت برايشان افتاد و لشكر امير ولى ايشان را در پى كرده ( 5 ) اكثرى را به قتل آوردند و از اسب و سلاح و استعداد ايشان تمام آنچه بود باز ستد ( 6 ) و استعداد تمام حاصل كرد و اين خبر در ولايت مازندران شايع شد كه اميرزاده ولى آمد و لشكر سربداريّه ( 7 ) را شكست . ( 8 ) مردم هزاره ايشان و متعلّقان ( 9 ) طغا تيمورى كه در گوشها مختفى ( 10 ) بودند از هر طرف كه اين خبر شنيدند روى به دو نهادند و ابو بكر شاسمانى از قبل سربداران حاكم شاسمان بود ، ظالمى هتّاك ، بىباك كه هركس از لشكريان مغول به دست وى افتادى امان نمىداد . چنين گويند كه به وقتى كه قلعهء شاسمان عمارت مىكرد ( 11 ) يك روز چهل نفر گرفته پيش او آوردند فرمود تا مجموع را همچنان زنده در ميان ديوار مىگرفتند و گل بر بالاى ايشان مىنهاد و تا غايت علامت استخوانهاى ايشان در آن ديوار ظاهر است . چون امير ولى ، پهلوان على بل‌قندر را منهزم گردانيد و از اطراف مردم به دو پيوستند با پانصد سوار و پانصد پياده متوجّه استراباد گشت و جماعت سربداران قريب دو هزار مرد بودند كه به فرمان حسن دامغانى بدان حدود آمده بودند و رعاياى مواضع از آن ناپاكان بىباك ( 12 ) بغايت متشكّى « 1 » بودند . چون مصاف دادند و از عالم غيب دولتى بزرگ نصيبهء امير ولى شده بود سربداران منهزم شدند و امير ولى استراباد بگرفت و سربداركان ( 13 ) گريخته متوجّه خراسان شدند . چون اين خبر به پهلوان ( 14 )
هامش
( 1 ) - م و ل : خواهد كرد . ( 2 ) - م و ل : شدند . ( 3 ) - ت : ندارد . ( 4 ) - ت : براو . ( 5 ) - ت : كردند . ( 6 ) - م و ل : از « و استعداد ايشان . . . » تا اينجا ندارد . ( 7 ) - ت : سربدار . ( 8 ) - م و ل : بشكست . ( 9 ) - ت : متعلّقات . ( 10 ) - ت : مخفى . ( 11 ) - م و ل : به وقتى كه به عمارت قلعه شاسمان عمارت مىكرد . ( 12 ) - ت : ايشان . ( 13 ) - ت : سربداران . ( 14 ) - ت : ندارد .
( 1 ) متشكّى : گله‌مند ، مشتكى ( نفيسى ) .