آورد و صلابت و صولت او در ضماير متمكّن گشت ( 1 ) و در ايّام دولت او استرآباد و توابع بغايت معمورى و آبادانى ( 2 ) رسيد . و مردم رعايا و متوطّنهء آنجا بغايت مرفّه بودند . « 1 » ( 3 )
ذكر وقايع ماوراء النّهر در اين سال هفتصد و شصت و يك
اميرزاده عبد اللّه بن قزاغن بعد از وفات پدر چون بر سرير حكومت متمكّن شد قريب يك سال امور حكومت او برقرار دور پدرش [ 65 - ب ] مضبوط و مرتّب بود .
بعد از آن هر طرف رخنه و ثلمهئى پيدا شد و اختلال تمام به حال او دست داد و اوّل خبط و خطاى او آن بود كه پادشاهى چون ( 4 ) بيان قولى را بىموجبى قصد كرد و بدان واسطه امراى بزرگ از او متوهّم شدند و به يك بار اظهار تمرّد نمودن گرفتند ، حتى كه امير بيان سلدوز و امير حاجى برلاس به اتّفاق خروج كرده لشكرى به سر اميرزاده عبد اللّه بردند ( 5 ) و بىمحاربه و جنگى او را دستگير كرده شهيد ساختند ( 6 ) و از قزاغنيّه ( 7 ) هركه به دست افتاد ( 8 ) او را ( 9 ) دفع كردند . امير بيان به امارت ماوراء النهر متعيّن شد . امّا در امارت ضبط و سياستى ( 10 ) زيادت نداشت ، مملكت را در هر طرف يكى صاحب اختيار شد امير حاجى برلاس شهر كش و توابع كه يورت اصلى امراى برلاس بود تصرّف نمود ( 11 ) و امير بايزيد ولايت خجند را كه محلّ امراى جلاير بود به دست فرو گرفت و امير حسين كه از بقيّه قزاغنيان ( 12 ) بود با گروهى ايواغلانان « 2 » قديمهء خود و قراوناسان « 3 » كه پروردهء آن خانواده بودند متوهّم گشته هرروز به طرفى مىبودند و الجايتوغاء سلطان بن ( 13 ) سلدوز نيز به طمع سردارى كه روزى در خاندان ايشان بوده با جماعت سلدوزان طرفى گرفته ( 14 ) و توابع محمّد خواجه زنده حشم و قرابتان اندخود و شبورغان در حوزهء تصرّف آوردند و شاه محمّد بدخشانى كوهستان خود را محكم كرد و به ضبط لشكر و طمع
هامش
( 1 ) - م و ل : شد .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - م و ل : ندارد .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : آوردند .
( 6 ) - م و ل : كردند .
( 7 ) - ت : نسل قزاغن .
( 8 ) - ت : آمد .
( 9 ) - م و ل : « او را » ندارد .
( 10 ) - ت : سياست .
( 11 ) - ل : كرد .
( 12 ) - م و ل : قزاغنيه .
( 13 ) - م و ل : ندارد .
( 14 ) - م : گرفت .
( 1 ) ذكر خروج امير ولى و گرفتن استراباد در مطلع بهطور خلاصه در صفحات 306 - 307 آمده است .
( 2 ) ايواغلانان : خانهزادان ، مستخدمين بلندمرتبه ( لغتنامه ) .
( 3 ) قراوناس : مردم آميخته نسب ، بىاصل ( احسن التواريخ ، ص 838 ) .