تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
حسن دامغانى رسيد پنج هزار مرد مقرّر كرد كه بروند و ابو بكر شاسمانى نيز با ايشان موافقت نمايد . چون آن لشكر بدان حدود رسيد به اتّفاق متوجّه استرآباد شدند چون نزديك رسيدند به موضع سلطان دوين فرود آمدند و امير ولى مجموع مردم خود را بيرون آورد و در ميان ايشان سلاح كم بود فرمود كه تا چوبها بريدند و سنگها در نمد و كرباس و چرم و غيره دوخته ( 1 ) و بر سر چوب بستند تيركمانها ( 2 ) ساختند ( 3 ) و عورات را نيز فرمود تا دستارها بستند و رعايت رعايا نموده ( 4 ) رعايا [ ى ] ولايت جانب ( 5 ) امير ولى داشتند ، غلبهء تمام جمع شد چون صفها در مقابل يكديگر راست كردند خوف و رعبى بر دل ( 6 ) سربداريّه ( 7 ) استيلا يافت ( 8 ) و از طرف امير ولى فرياد برآوردند كه « تات قاشتى » ، يعنى تازيك گريخت و سربداران منهزم شدند و لشكر امير ولى ايشان را در پى كردند . ابو بكر شاسمانى در آن هزيمت به آب گرگان رسيد و خود را بر آب زد كه بگذرد نتوانست گذشت از لشكر امير ولى مردى ( 9 ) در عقب او برسيد و در ميان آب ( 10 ) سر آن ناپاك بىباك را ( 11 ) از تن جدا كرد و از سربداران آنكه از كشتن خلاص يافت به زشت‌ترين صورتى به خراسان معاودت نمودند . امير ولى در مازندران به قوّت شد و ديگر سربداران را مجال آن نشد كه از وى انتقام كشند . چون امير ولى را حكومت استراباد دست داد و شعار طغا تيمور خان را ( 12 ) ظاهر گردانيد و پادشاه لقمان را كه پسر بزرگتر طغا تيمور خان بود طلب داشت . بعد از آنكه لقمان ( 13 ) به نزديك ولايت رسيد حلاوت حكومت مانع حق‌ّگزارى و وفادارى آمد ، پادشاه لقمان را اجازت داد كه بازگردد و خود متمكّن گشت ( 14 ) و هر كس را در آن ولايت كه نسبت با ( 15 ) لقمان و فرزندان طغا تيمور خان جهت دوستى و يك جهتى مىشناخت همه را از ساحت مملكت دور كرد . و بعد از آنكه حسن دامغانى كشته شد و حكومت سربداريّه ( 16 ) به خواجه على مؤيّد رسيد امير ولى لشكر به دامغان برد و دامغان و بسطام بگرفت و به تدريج سمنان و فيروزكوه تا رى و رستمدار همه در ضبط
هامش
( 1 ) - ت : ساختند . ( 2 ) - م و ل : كلرميها . ( 3 ) - ت : ساخته . ( 4 ) - ت : « رعايت رعايا نموده » ندارد . ( 5 ) - م و ل : مجموع . ( 6 ) - ت : ندارد . ( 7 ) - ت : سربداران . ( 8 ) - ت : مستولى شد . ( 9 ) - ت : شخصى . ( 10 ) - م و ل ، « در ميان آب » ندارد . ( 11 ) - ت : سرش . ( 12 ) - م و ل : ندارد . ( 13 ) - ت : پادشاه لقمان . ( 14 ) - م و ل : « و خود متمكّن گشت » ندارد . ( 15 ) - ت : سبب . ( 16 ) - ت : سربداران .