ذكر حوادث سنهء تسع و خمسين و سبعمايه « 1 »
در بهار آن ( 1 ) سال سلطان اويس از بغداد عازم آذربايجان شد با امرا عيسى بيك و على پيلتن و لشكرهاى غلبه . چون خبر توجّه او به اخى جوق رسيد او نيز با لشكرهائى كه جمع كرده بود به جانب ايشان روانه شد تا حدود كوه سنتاى ( 2 ) برفت . در سلخ شعبان سال مذكور مقابله شدند و جنگ عظيم كردند ، ميسره سلطان اويس عيسى بيك و جماعت اويرات بودند و دل و زبان باهم موافق ( 3 ) نداشتند هزيمت شدند و ميمنهء سلطان اويس اشرفيان را كه در برابر ايشان بودند بشكستند و از طرفين هيچ يك غالب نگشتند ( 4 ) و آن شب هردو لشكر در [ مزار ] ايّوب انصارى « 2 » فرود آمدند . بامداد از هردو لشكر آنچه مانده بودند ( 4 ) صفها راست كرده با يكديگر مقابل شدند . چون لشكر سلطان اويس حركت كردند اخى جوق هزيمت شد لشكر بغداد دو فرسنگ در عقب هزيمتيان برفتند و قتل كردند . اخى جوق به تبريز آمد و علم ظلم برافراشت و تعدّى آغاز كرد و از مردم مطالبات به مبالغه بنياد نهاد چنان كه اهالى تبريز دست از اموال و اولاد بشستند . متعاقب لشكر سلطان اويس در رسيد ، اخى جوق و اشرفيان به جانب نخجوان رفتند و سلطان اويس به تبريز درآمد و به عمارت رشيدى نزول كرد از اطراف و جوانب اسفاهيان از اشرفيان و غيرهم پيش او مىآمدند و به تشريفات مخصوص مىشدند . جمعى از امراى اشرفى خواستند كه نرددغايى بازند ( 5 ) در ششدر فعل بد خود گرفتار شدند .
در ثامن عشرين رمضان سنة المذكور چهل و هفت امير ، علف شمشير آبدار
هامش
( 1 ) - م و ل : اين .
( 2 ) - ت : سفناى .
( 3 ) - ت : موافقت .
( 4 ) - ت : نشدند . م و ل : بود .
( 5 ) - ت : دعا مىزنند .
( 1 ) سال 759 ه . ق .
( 2 ) ابو ايوب از صحابهء پيغمبر ( ص ) . در محاصرهء قسطنطنيه ( سال 52 ه . ق ) بيمار شد و بنا به وصيت خودش در پاى ديوار قسطنطنيه مدفون شد . هماكنون در استانبول مزارش آباد و پررونق است ، ذهبى محمد بن احمد ، سير اعلام النبلاء ، مؤسسة الرسالة بيروت 1414 ه . ق ، ج / 2 ، صص 402 - 413 .