آنجا به شما ملحق شوم . ايشان را بدان طرف فرستاد و خود كوچ كرد و به طرف اوجان روانه شد روز اوّل بر كنار ( 1 ) رودخانه مهرانرود نزول كرد و دو روز آنجا توقّف كرد و بعضى امرا كه به طرف ساوه رفته بودند با لشكرها برسيدند . هركس كه مىآمد زر و اسب و جيبه و سلاح مىداد و روانه مىكرد . اخى جوق از لشكريان بود روز ديگر كوچ كرد و به قريهء سعيدآباد رفت و جيبه خانهء خاصّه را فرمود كه به لشكريان ( 2 ) دهند هرچند لشكريان رفته بودند و با او معدودى چند و تازيكان و نوكران ايشان ملازم بودند . جيباى خاصّ بديشان داد ، ( 3 ) قريب دو هزار مرد شدند ، باقى غلبه از استربانان و شتربانان ( 4 ) و شاگرد پيشه همراه بودند . چند قشون مرتّب كرد و بر سر پشته ايستاده بر راه دول « 1 » نظاره مىكرد و منتظر خبر مىبود ناگاه ابرى اندك پيدا شد و بارندگى عظيم واقع شد ( 5 ) و باد و تاريكى واقع گشت ( 6 ) و تگرگى عظيم ( 7 ) بباريد به هيبتى ( 8 ) هرچه تمامتر و باد برابر بود چنان كه چهارپايان مجموع روى بگردانيدند . بعد از ساعتى هوا صافى گشت و بارندگى ساكن شد و او منتظر بود و امرا و لشكريان را كه فرستاده بود در اوجان جمع شده بودند .
پادشاه جانى بيك از جانب سر او برسيد ، چون لشكر را ديد بفرمود كه به طريق شكار يرگه « 2 » كردند تا لشكر ملك اشرف ( 9 ) را در ميان گيرند . امراى اشرفى ( 10 ) چون عظمت لشكر ديدند ( 11 ) به صد زحمت جان خود را خلاص دادند و تفرقه شدند پادشاه جانى بيك ( 12 ) در قروق اوجان نزول فرمود [ 61 - آ ] و ملك اشرف بر پشتهء سعيدآباد ايستاده بود بعد از ساكن شدن تگرگ و بارندگى سوارى از راه دول پيدا شد . چون نزديك رسيد شيخ حاجى جلغى اختاچى بود در گوش ملك اشرف سخنى گفت چون معلوم كرد ديگر مجال توقّف نداشت روى بگردانيد و به طرف تبريز روانه شد و آن شب در شنب غازانى نزول كرد . بامداد به طرف خواتين و خزاين روانه شد مردم همه ( 13 ) از او بازماندند چنان كه به اغرق رسيد دو غلامك گرجى با او بودند خواجه لؤلؤ و
هامش
( 1 ) - ت : كرانه .
( 2 ) - ل : لشكر .
( 3 ) - ت : دادند .
( 4 ) - ت : استربان و شتربان .
( 5 ) - ت : « و بارندگى عظيم واقع شد » ندارد .
( 6 ) - ل : « و باد تاريكى واقع گشت » ندارد .
( 7 ) - ل : تگرگ بىنهايت .
( 8 ) - ل : به هيأتى .
( 9 ) - ل : ملك اشرفيان .
( 10 ) - ت : امراى اشرفى را در ميان گرفتن .
( 11 ) - ت : بديد .
( 12 ) - ت : ندارد .
( 13 ) - ت : ندارد .
( 1 ) دول : از دهستانهاى شهرستان رضائيه ( فرهنگ آباديها ) .
( 2 ) يرگه همان جرگه است . نوعى شكار كه حيوانات را محاصره كرده به وسط رانند و شكار كنند ( لغتنامه ) .