به ( 1 ) تحت تصرّف گرفت و در ممالك آذربايجان ظلم ملك اشرف بغايت رسيده بود و اكثر اكابر و اشراف جلا كردند . خواجه شيخ كججى به طرف ( 2 ) شهر ( 3 ) شيراز رفت و از آنجا بهجانب شام متوجّه شد و عمارات ( 4 ) عاليه در شام از زاويه و خانقاه و غيره بساخت .
خواجه صدر الحقّ و الملّة و الدّنيا ( 5 ) و الدّين اردبيلى - رحمه اللّه تعالى و قدّس سره و نوّر روحه و طيّب مرقده ( 6 ) - وطن خود باز گذاشته ( 7 ) به گيلان رفت و قاضى محيى الدّين بردعى به سراى بركا « 1 » رفت و آنجا به وعظ مشغول و مشهور گشت . پادشاه مرحوم جانى بيك خان « 2 » - انار اللّه برهانه - به مجلس وعظ قاضى ( 8 ) حاضر مىشد . مولانا محيى الدّين ( 9 ) در اثناء وعظ سخن به ذكر تبريز رسانيد و از ظلم ملك اشرف بر اهالى آن ديار به نوعى تقرير كرد كه حضّار مجلس به تمامت در گريه افتادند و پادشاه بگريست . بعد از آن گفت پادشاه را قوّت آن هست كه ظلم او را از سر خلايق دفع كند و اگر التفات نفرمايد و خلايق را كه ودايع آفريدگارند از جور و ظلم او خلاص نفرمايد در روز قيامت البتّه ( 10 ) از او خواهند پرسيد و در معرض خطاب خواهد بود . چون در اين باب مبالغه كرد پادشاه جانى بيك امراى خود را فرمود كه چند تومان لشكر در مدّت يك ماه مرتّب سازند كه متوجّه تبريز گردند به زودى لشكرها مرتّب ساخته متوجّه آن طرف شد .
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ل : ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : عمارت .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : عليه الرحمة .
( 7 ) - ل : به وطن خود بازگشته .
( 8 ) - ل : مولوى اقضوى .
( 9 ) - ل : ندارد .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 1 ) منظور اولوس جوجى است .
( 2 ) جانى بيك خان ، خان اولوس جوجى ، ( 741 - 759 ه . ق ) ، از شاخهء خاندان باتو . اردوى زرين يا اولوس جوجى دو شاخه بودند : خاندان باتويا خانان سير اردو كه به گوگ اردو ( اردوى آبى ) شهرت داشتند و از سال ( 621 - 761 ه . ق ) بر دشت قپچاق غربى سلطنت كردند . خاندان اردا ، پسر سوم جوجى كه به آق اردو ( اردوى سفيد ) شهرت يافتند و از سال 623 تا 793 ه . ق بر دشت قپچاق شرقى حكومت نمودند .