ذكر وقايع و حوادث سنهء ثمان و خمسين و سبعمايه « 1 »
در اين سال پادشاه جانى بيك از ممالك دشت قفچاق به راه در بند متوجّه آذربايجان شد و متواتر خبر به ملك اشرف مىرسيد . در اوايل مىگفت اراجيف است اين خبر در مىاندازند تا مرسوم و مواجب بستانند . بعد از آنكه تحقيق كرد بيشتر مردم و ( 1 ) لشكرى ( 2 ) او [ كه ] مصحوب امير على قلندر و طغا تيمور غلام و ديگر امرا جهت استخلاص ساوه فرستاده بود ، به طلب ايشان فرستاد و مردم را دعوت كرد و از ربع رشيدى كه مدّتها بود ، بيرون نيامده بود ، بيرون آمد و در شنب غازان ( 3 ) نزول كرد و خاتونان و دختران و ذخاير و جواهر و زر سرخ و نقره و اجناس را كه به قلعهء النجق فرستاده شده ( 4 ) بود بياورد و چهارصد قطار استر و هزار قطار شتر خزاين را بار كرده بود ، در شنب غازانى غلبهء پياده و سوار جمع شدند از مرسوم ايشان وجهى بداد و همه را جيبه داد ، لشكرى عظيم مرتّب كرد و به جانب اوجان فرستاد . خبر رسيد كه پادشاه جانى بيك به اردبيل رسيد و مىگفتند كه لشكر پادشاه را ركابها از چوب و لجام از ريسمان است و صد مرد از ايشان را يك كس كفاف و نام پادشاه نمىبردند . چون معلوم كرد كه پادشاه جانى بيك به خود متوجّه شده بغايت مضطرب گشت ( 5 ) خواجه لؤلؤ و خواجه شكر خازن را طلب كرد و گفت كه خاتونان و خزاين را شما سركرده در گريوهء « 2 » مرند ( 6 ) بر سر چشمهء خواجه رشيد الحقّ و الدّين ( 7 ) نزول كنيد و منتظر خبر من باشيد كه من به اوجان مىروم اگر كار به مراد من ( 8 ) شود ( 9 ) به تبريز آييد و اگر عكس شود ( 10 ) به خوى رويد كه من
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : لشكرهاى .
( 3 ) - ت : غازانى .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ل : شد .
( 6 ) - ت : مزيد .
( 7 ) - م و ت : « الحق و الدين » ندارد .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - ت : باشد .
( 10 ) - ت : باشد .
( 1 ) سال 758 ه . ق .
( 2 ) گريوه : گردنه ( آنندراج ) .