تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
رباعى
با چرخ ستيزه كار مستيز و برو * با گردش دهر در مياميز و برو يك كاسهء زهرست كه مرگش خوانند ( 1 ) * خوش دركش و جرعه بر جهان ( 2 ) ريز و برو
و يكى از فضلاى فارس تاريخ اين واقعه چنين به نظم آورده است : شعر ( 3 )
بيست و دوم ( 4 ) ماه جمادى الاوّل * جمعه پسين‌گاه درافتاد به بيم شاه جهان تاج كيان مير شيخ * دل به خدا گشت به جنّت ( 5 ) مقيم چون در تاريخ‌گشايى بگوى * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم « 1 »
اهل شيراز بل تمامت عراق در واقعهء او بسيار متأثر گشتند و شعرا مراثى گفته‌اند ، از آن جمله از قصيده‌اى كه مولانا عبيد زاكانى گفته است اين چند بيت از آن ( 6 ) ثبت ( 7 ) افتاد و هى هذه :
سلطان تاج‌بخش جهاندار مير شيخ * كاوازهء سخاوت وجودش ( 8 ) جهان گرفت شاهى چو كيقباد و چو افراسياب گُرد * كشور چو شاه سنجر و شاه اردوان گرفت در عيش ساز و عادت خسرو بنا نهاد * در عدل رسم و شيوه نوشيروان گرفت « 2 » بنگر كه روزگار چه بازى پديد كرد * نكبت چگونه دولت او را عنان گرفت جوشى بزد محيط بلاورز ناگهان « 3 » * ملك و خزانه و پسرش در ميان گرفت در كار روزگار و ثبات جهان عبيد * عبرت هزار بار از اين مىتوان گرفت بيچاره آدمى كه ندارد به هيچ حال * نى بر ستاره دست و نه بر آسمان گرفت « 4 » خوش وقت مقبلى كه دل اندر جهان نبست * و آسوده خاطرى كه ز دنيا كران گرفت
هامش
( 1 ) - ت : گويند . ( 2 ) - م و ل : زمين . ( 3 ) - ت : نظم . ( 4 ) - ت : نهم . ( 5 ) - ل : خون . ( 6 ) - ت : ندارد . ( 7 ) - ت : نقل . ( 8 ) - ت : وجودت .
( 1 ) مطلع : اين ابيات را ندارد . ص 286 . ( 2 ) كليات عبيد : « در رسم و عدل شيوه نوشيروان گرفت » ، تصحيح عباس اقبال از نشريات مجلهء ارمغان به سرمايه كتابفروشى ادب ، 1332 ، ص 59 . ( 3 ) كليات عبيد : « جوشى بزد محيط به بلايى ناگهان » . ( 4 ) كليات عبيد : « نه بر ستاره داد و نه بر آسمان گرفت » .