تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
التجا مىكردند و او هريك را فراخور احوال تربيت و رعايت ( 1 ) مىنمود ( 2 ) تا رؤوس و صناديد ( 3 ) شهر ظاهرا و باطنا به تلبّس موالات مرتدى گشتند . امير شيخ ابو اسحق و سيّد جلال الدّين را به سبب اين واقعه كار از دست و دست از كار برفت و مصادر امان از ترك خان‌ومان طلب مىكردند ، در اثناء اين حال كوتوال قلعهء طبرك كه متّصل شهر اصفهان بود دست اعتصام به اذيال عاطفت شاه سلطان مستحكم گردانيد و شاه سلطان چندان ( 4 ) مكرمت و عطيّت نسبت به او ارزانى داشت كه ديدهء اميدش در مقام تحيّر ماند . از جمله به دفعهء اوّل صد هزار دينار نقد ( 5 ) انعام فرمود و قلعه به قبضهء اقتدار گرفت . سيّد جلال الدّين چون اين صورت مشاهده كرد « من نجا برأسه فقد ربح » « 1 » هزيمت پيش گرفت اهل و عيال و متعلّقان و فرزندان را گذاشته تا سرحدّ كاشان عنان هزيمت بازنكشيد . امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق چون اسباب قضا نازل و اجل مبرم محيط خود ديد و راه خلاص و مناص « 2 » بسته يافت التجا به خانهء مولانا نظام الدّين اصيل كه در آن زمان شيخ و مقتداى آنجا بود برده مختفى ( 6 ) گشت . شاه سلطان چون به مساعدت اختر بلند و معاضدت بخت ارجمند رايت دولت منصور و اعداى سلطنت را مقهور يافت به كليد فتح و نصرت ابواب مملكت عراق مفتوح گردانيد و شهر اصفهان در حوزهء تصرّف گرفت تفحّص و تجسّس بليغ بر تتبّع ( 7 ) احوال امير شيخ ابو اسحق گماشت و جواسيس برانگيخت و در اين باب چندانكه امكان بود قصاراى « 3 » جهد و كوشش به جاى آورد و هيچ دقيقه در حيّز اهمال نمىگذاشت . بعضى از احوال امير شيخ معلوم داشتند ، از تندخويى و سياست شاه سلطان متوهّم گشته پيش آمدند و كماهى احوال معروض گردانيدند . ( 8 ) شاه سلطان فى الحال جمعى نوكران مستعدّ ( 9 ) معتمد را بدين مهمّ تعيين فرمود ( 10 ) تا او را در قيد اسار آوردند و به قلعهء طبرك محبوس گردانيد ( 11 ) « سبحان من لا يزول ( 12 ) حكمه و ملكه » « 4 » و بعد از چند روز مصاحب
هامش
( 1 ) - ت : « و رعايت » ندارد . ( 2 ) - ت : مىفرمود . ( 3 ) - م و ل : ندارد . ( 4 ) - م : چندان خندان . ( 5 ) - ل و ت : ندارد . ( 6 ) - ت : مخفى . ( 7 ) - ت : ندارد . ( 8 ) - ت : به عرض رسانيد . ( 9 ) - ت : ندارد . ( 10 ) - م و ل : به فرستاد . ( 11 ) - م و ل : « و به قلعه طبرك محبوس گردانيد » ندارد . ( 12 ) - ت : نزول ، مطلع : يزال .
( 1 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 33 . ( 2 ) مناص : گريختن ( لغتنامه ) . ( 3 ) قصارا : غايت ( لغتنامه ) . ( 4 ) پاك و منزّه است خداى كه حكم و ملكش فناناپذير است .