عزيمت به صوب هزيمت معطوف گردانيد [ ند ] و به كوه و درغاله متحصّن شد [ ند ] . روز ديگر چون كار به جان و كارد به استخوان رسيد زبان تضرّع [ 60 - آ ] و ابتهال برگشادند و صحايف ضراعت را به عنوان بيچارگى معروض گردانيدند .
حضرت شاه شجاع به حكم « العفو زكات الظفر « 1 » » رقم صفح و اغماض بر صحيفهء جرايم ايشان كشيد و به زلال عفو و اعراض گرد عصيان از چهرهء حال ايشان فرو شست . امراى لشكر را ، على اختلاف طبقاتهم ، ( 1 ) به تشريفات پادشاهانه مخصوص گردانيد و بزرگان قوم را به نوازش بزرگانه ممتاز فرمود و رعايا و زيردستان را به مواعيد عدل و انصاف شادمان كرد . بعد از آن رايات نصرت آيات در ضمان فتح و نصرت عزيمت دار الملك كرمان فرمود در هشتم رجب سنهء سبع و خمسين و سبعمايه به دار الملك كرمان فرود آمد ، ( 2 ) تمّت .
ذكر گرفتارى امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق بن محمود شاه ( 3 ) و عاقبت احوال او
در شهور سنهء سبع و خمسين و سبعمايه امير مبارز الدّين محمّد مظفّر در اواخر تابستان به محاصرهء اصفهان مشغول بود و كار اصفهانيان به تنگ رسيده چون هوا سرد شد حضرت مبارزى شاه سلطان را با لشكرى تمام آنجا بگذاشت و به جانب لرستان نهضت نمود . امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق به اتّفاق سيّد جلال الدّين مير ميران ( 4 ) در اصفهان محاصره مىكشيدند و در اين زمستان به انواع شدايد و مشاقّ روزگار به سختى مىگذرانيدند و در مضايق محاصره به انواع تنقيص تزجية الايّامى « 2 » ( 5 ) مىكردند ، چون موسم ربيع متقارب شد و دست نسيم به قلعهگشايى غنچه انتهاض نمود و مملكت باغ سلطان بهار را مسخّر شد اصحاب شهر را كار به جان و كارد به استخوان رسيد . لشكريانى كه در شهر بودند به جملگى جوقجوق و فوجفوج بيرون مىآمدند و به شاه سلطان
هامش
( 1 ) - ت : مرطبقاتهم .
( 2 ) - ت : از « به دار الملك . . . » تا اينجا ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - م و ل : امير ميران .
( 5 ) - م : ترحبة الايام ، ل : ترحبة الانامى .
( 1 ) - ص 163 ، همين كتاب .
( 2 ) تزجية الأيام : روزگار گذاشتن ( غياث ) .