شعر ( 1 )
خوى بد در طبيعتى كه نشست * نرود ( 2 ) تا به وقت مرگ از دست
در شهور سنهء خمس و خمسين و سبعمايه ، چون شاه شجاع بر وفق فرمان پدر از دار الامان كرمان متوجّه شيراز گشت ايشان را طلب فرموده مصاحب گردانيد . در حدود شهر بابك به ترتيب مقدّمات عصيان مشغول شدند و به اعلان كلمهء كفران جرأت نموده عواصف نكبت طريق صلاح از نظر بصيرت ايشان بينداخت و فكر عاقبتانديش از ساحت ضميرشان خيمه به صحرا زد .
در اين مدّت كه حضرت شاه شجاع به واسطهء تسخير عراق سايهء مبالات به جانب ايشان نمىانداخت و نظر التفات به سوى ايشان نمىكرد امداد عصيان و طغيان ايشان متمادى شد تا در ربيع الاوّل سنهء سبع و خمسين و سبعمايه :
مصراع
به طالعى كه تولّا به دو كند تقويم
بر عزم استيصال ايشان به جانب سردسير كرمان نهضت فرمود . لشكرى از كثرت با ستاره قرين و در اتّفاق مقارن پروين ملازم سوار شدند . چون امرا و پيشوايان ( 3 ) اوغانى و جرمايى به طلوع موكب همايون متيقّن گشتند جز التجا به محاصن حصين چاره ندانستند و جز پناه به در غالههاى « 1 » منيع تدبير نمىديدند . قواعد استظهار به مداخل منيع و مدارج رفيع ساختند ، چون آفتاب رايت همايون از افق آن ديار طالع شد عساكر منصور بر دامن آن كوهسار طناب خيمهء اقامت درهم كشيدند . جماعت اوغانيان دست در دامن ( 4 ) كوه زده قامت جدال را بالا دادند و به پشتى دامن كوه دست از آستين مكاوحت بيرون كردند . ( 5 ) چون آسياب حرب در گردش آمد و نعره و تكبير پردلان به آسمان رسيد در صدمهء نخست نواسم فتح و فيروزى وزيدن گرفت و مشّاطهء ظفر پرچم رايات را شانه ( 6 ) مىزد . اوغانيان چون طاقت مقاومت نداشتند به حكم « الفرار ممّا لا يطاق « 2 » » عنان
هامش
( 1 ) - ت : بيت .
( 2 ) - م و ل : ندهد .
( 3 ) - م و ل : پيشواى .
( 4 ) - ت : كمر .
( 5 ) - ت : آورد .
( 6 ) - ت : سايه .
( 1 ) درغاله : بند و سدّ ( آنندراج ) .
( 2 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 103 .