آخر الامر بغتة بر سر او شبيخون آوردند و مغافصة ( 1 ) بر خشم آورد صامت و ناطق طارف و تالدش ( 2 ) را تاراج كردند و نقود و اجناس به غارت بردند . ( 3 )
امير مبارك شاه با چند معدودى « فى أمان من الظّلام » « 1 » منهزم گشته روى به بارگاه جهان پناه آورد و به اداء نفثة المصدور « 2 » غايت اجتهاد تقديم كرد . حضرت مبارزى چون براين صورت واقف گشت ( 4 ) و براين مكيدت اطّلاع يافت ( 5 ) شير بيشهء مردانگى ، جلال الدّين شاه سلطان را براى دفع اين ( 6 ) قضيّه تعيين فرمود و مشارع دولت را از خدشهء ( 7 ) اين كدورت پاك گردانيدن ، به تيغ جهانگشاى او رجوع كرد .
شاه سلطان بر موجب فرمان به تعجيل با لشكرى جرّار چون درياى زخّار « 3 » متوجّه ايشان شد ، چون آن جماعت از توجّه شاه سلطان خبر يافتند به رودخانهء بزرگ متحصّن شدند . چون طلوع رايات ظفر پيكر بدان ديار متقارب شد عساكر منصور چون برق خاطف از آن آب بگذشتند و چون باد صرصر از آن رودخانه گذر كردند . در حال آتش جدال شعله زدن گرفت و نايرهء قتال التهاب يافت ، مردم هزاره چون تاب مقاومت نداشتند راه فرار پيش گرفتند ( 8 ) صامت و ناطق اموال و متعلّقان ايشان را كه نطاق حصر ( 9 ) و احصاء محيط آن نمىشد عساكر شاه سلطان در حوزهء تصرّف گرفتند . بقا ( 10 ) نام كه امير ( 11 ) صاحب تدبير آن طايفه بود با جمعى ديگر از مقدّمان در جنگ كشته گشتند ( 12 ) . بعد از چند روز اين لشكر در ظلّ تأييد ايزدى و سايهء مرحمت الهى روى به دار الملك آوردند .
ذكر كشته شدن خواجه يحيى كراوى
در اين سال خواجه يحيى كراوى كه حاكم سربداريّه ( 13 ) بود سر بهدار ( 14 ) شد و صورت قتل او چنين استماع افتاده است كه روزى بر استرى سوار ( 15 ) خواست كه سواره ( 16 )
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : « و طارف و تالدش » ندارد .
( 3 ) - م و ل : برد .
( 4 ) - ت : شد .
( 5 ) - ت : مطلع گشت .
( 6 ) - ت : آن .
( 7 ) - ت : حدثه .
( 8 ) - م و ل : گرفته .
( 9 ) - ت : حضر .
( 10 ) - ت : نقا .
( 11 ) - ت : ندارد .
( 12 ) - ت : شدند .
( 13 ) - ت : سربداران .
( 14 ) - ت : كشته .
( 15 ) - ت : سواره .
( 16 ) - ت : ندارد .
( 1 ) - ص 242 ، همين كتاب .
( 2 ) نفثة المصدور : اظهار شكوه و گلايه كردن ( غياث ) .
( 3 ) زخّار : بسيار پر ( آنندراج ) .