تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣

ذكر وقايع و حوادث سنهء ثلاث و خمسين و سبعمايه « 1 »

در اين سال امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق لشكرى سنگين از شيراز به جانب ( 1 ) كرمان فرستاد و امير بيكجكاز « 2 » را سر آن لشكر گردانيد ، با برادرزادهء خود كيقباد و اين بيكجكاز رومى بود از امراى معتبر آن طرف و چندگاه ( 2 ) پيش ملك اشرف مىبود و از امراى لشكر آذربايجان به بهادرى مشهور بود . ناگاه از ملك اشرف به سبب خوفى روىگردان گشت و به فارس پيش امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق آمد . امير شيخ ابو اسحق ( 3 ) او را مردى شكوهمند ديد قباى امارت و پيشوايى و سردارى لشكر بر بالاى او بريد و حبالهء كفالت امور و تقدّم جمهور به گردن او كرد به تصوّر آنكه به قوّت بازوى او ابواب آمال توان گشاد و به وسيلت جلادت او به پيشگاه مراد نزول توان كرد . بنابراين چون از يزد مراجعت كردند چنانچه ذكر آن گذشته است در شيراز به ( 4 ) تهيّهء اسباب رجال و ترتيب مقدّمات جدال مشغول شده لشكرى برآراست كه از بريق « 3 » تيغ و تركشان ديدهء آفتاب خيرگى يافت و از غبار موكبشان آينهء سپهر تيرگى پذيرفت و چون موسم تابستان كه هنگام ادراك ( 5 ) ارتفاعات نزديك شد بيكجكاز را با برادرزادهء خود كيقباد و تمام امراء نامدار متوجّه دار الامان ( 6 ) كرمان - صينت عن الحدثان ( 7 ) - گردانيد در قلب تابستان و غايت حرارت هوا به نواحى كرمان رسيدند .
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد . ( 2 ) - ت : « آن طرف و چندگاه » ندارد . ( 3 ) - ت : « ابو اسحق » ندارد . ( 4 ) - ت : ندارد . ( 5 ) - م و ل : ندارد . ( 6 ) - ت : دار الملك . ( 7 ) - ت : « صينت عن الحدثان » ندارد .
( 1 ) سال 753 ه . ق . ( 2 ) امير بيك چكاز از امراى بزرگ روم بود . ابتدا پيش ملك اشرف چوپانى رفت و سپس از او روىگردان شده ، به امير شيخ ابو سحق اينجو پيوست . تاريخ آل مظفر ، ج / 1 ، ص 91 . ( 3 ) بريق : درخشندگى ( غياث ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 243 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )