اين ولادت كه طالع مسعود * به وجودش مُباهى آمده است « 1 »
چه عجب كز حروف تاريخش * « گهر ( 1 ) بحر شاهى « 2 » » آمده است
امر به معروف در زمانش باد * كه به رفع مناهى آمده است ( 2 )
از حوادث سنهء اثنى و خمسين و سبعمايه ، قضيّهء امير على شمس الدّين « 3 » است حاكم سربداران كه بعد از قتل پدرش در سنهء ثمان و اربعين و سبعمايه حاكم طايفه سربداران گشته بود ، چنانچه ذكر آن گذشته و هرچه از ولايت حاصل مىشد به تمام در وجه اخراجات جماعت سربداران مىنهاد . بعد از آنكه چهار سال و چهار ماه حكومت آن طايفه كرده بود در صفر سنهء اثنى و خمسين و سبعمايه او را نيز بدان راه كه ديگران رفته بودند بفرستادند و خواجه يحيى كراوى « 4 » را در اين ولا به حكومت سربداريّه اختيار كردند و خواجه نظام الدّين يحيى كراوى مردى شجاع و دلير و متهوّر بود ( 3 ) .
ذكر ولادت امير زاهد پسر امير شيخ حسن بزرگ برادر سلطان اويس هم در اين سال بود
مولانا جمال الدّين سلمان در تهنيت [ 51 - آ ] ولادت شيخ زاهد به مدح امير شيخ حسن و دلشاد خاتون قصيده دارد . اين چند بيت از آن قصيده است ، و هى هذه :
هامش
( 1 ) - م : كز .
( 2 ) - ت : بيت آخر را ندارد .
( 3 ) - م و ل : از « حوادث سنه . . . » تا اينجا بعد از ذكر ولادت امير زاهد آمده است .
( 1 ) اين دو بيت در مطلع نيست ، ص 251 .
( 2 ) گهر بحر شاهى - 751 .
( 3 ) خواجه شمس الدّين على : بعضى از مورّخان از وى به خواجه على شمس الدّين تعبير كردهاند و راقم حروف آن مثل را كه چه خواجه على و چه على خواجه به خاطر گذرانيده و خواجه شمس الدّين به صفت شجاعت و فراست اتصاف داشته و در زمان دولت همّت بر اجراى سياست و تمشيت امور مملكت گماشت و ظاهر شريعت را به مرتبهاى رعايت مىكرد كه خوردن بنگ و شراب را از قلمرو خويش با كليّه برانداخت . حبيب السير ، ج / 3 ، جزء دوم ، ص 363 .
( 4 ) خواجه يحيى كراوى : به صفت شجاعت و اصالت و پرهيزكارى و عدالت موصوف بود و در زمان دولت در باب فراغ بال و رفاه حال علما و فضلا سعى موفور فرمود و از خوان انعام و احسانش غنى و فقير محظوظ و بهرهور گشتند و از مواجب و مرسوم كامل او و نوكران و سرهنگان بساط احتياج در نوشتند . حبيب السير ، ج / 3 ، جزء دوم ، ص 364 .