ذكر وقايع و حوادث سنهء خمسين ( 1 ) و سبعمايه « 1 » هجريّه
در اين سال ملك اشرف زمستان به قراباغ رفت و در محرّم سنهء خمسين و سبعمايه خواجه عبد الحىّ وزير را بگرفت و به قلعهء كلبن ( 2 ) فرستاد و محبوس كرد و پيشتر با او عهد كرده بود كه قصد او نكند چون او را مقيّد كرد تجمّلات او از اسب و استر ( 3 ) و قطار و مهار خاصّه خود كرد ، و خواجه مسعود دامغانى را كه داماد خواجه عبد الحىّ ( 4 ) بود وزارت داد . خواجه مسعود منشى نيكو بود و خطّى خوب نبشتى ، چون از قراباغ مراجعت كردند به قروق « 2 » اوجان نزول كرد و خواجه عبد الحىّ را از قلعهء كلبن ( 5 ) بياورد و پيش كيا اسمعيل رودبارى فرستاد تا در قلعهء الموت محبوس گرداند . كيا اسمعيل او را احترام تمام ( 6 ) كرد و از خويشان خود دخترى به دو داد و خواجه عبد الحىّ آنجا مسجدى نيكو بساخت و با امراى ( 7 ) گيلانات مراسلات كردى و پيوسته پيش ملك اشرف مكتوب نبشتى كه گيلانات را مجموع جهت تو مسخّر خواهم كرد . ( 8 )
ملك اشرف چون معلوم كرد كه خواجه عبد الحىّ [ 46 - ب ] پيش كيا اسمعيل صاحب اعتبار ( 9 ) است ( 10 ) از فرستادن او پشيمان شد و انديشه كرد كه اگر او را طلب دارد كيا اسمعيل او را ( 11 ) نخواهد فرستاد . ( 12 ) فرزندان و متعلّقان او را كه گرفته بود بگذاشت تا به خانههاى خود روند ( 13 ) و هرروز انعامى و تشريفى و ترتيبى مىكرد و ايشان صورت اين
هامش
( 1 ) - ت : خمس .
( 2 ) - ت : كلس .
( 3 ) - ت : اشتر .
( 4 ) - م و ل : وزير .
( 5 ) - م و ل : ندارد .
( 6 ) - ت : بسيار .
( 7 ) - ت : اميران .
( 8 ) - م در حاشيه : ما شاء اللّه زهى خرو خر كرّهء بىهنر . شعر :چون تيره شود مرد را روزگار * رود كدخدايى كند اختيار( 9 ) - ت : اعتبارى .
( 10 ) - ت : دارد .
( 11 ) - م و ل : « او را » ندارد .
( 12 ) - م و ل : نخواهد داد .
( 13 ) - م و ل : رفتند .
( 1 ) سال 750 ه . ق .
( 2 ) قروق / غروق : علفچر مخصوص اسبان شاه ( ذيل جامع التواريخ ، ص 311 ) .