گفتى چنان كردى و چند روز متعاقب او را به مهماندارى ترتيب كرد و بعد از آن خبر رسيد كه جماعت متعلّقان و فرزندان او را امير شيخ گرفته است كه ايشان بر عقب [ 46 - آ ] امير سلطانشاه مىآمدهاند از اين خبر امير سلطانشاه بغايت متحيّر و مضطرب گشت به عزّ عرض حضرت رسانيد كه :
شعر
من اينجا ( 1 ) به خدمت شده سربلند * زن و بچه آنجا به زندان و بند « 1 »
حضرت مبارزى همّت برآن گماشت تا به حسن تدبير آن جماعت خلاص يافتند و با ساير اتباع و اشياع به خطّهء كرمان رسيدند . ( 2 ) چون هوا روى به گرمى آورد شاه شجاع از گرمسير مراجعت نمود به جانب كرمان توجّه نمود و جمعى از مغولان كه ايشان را نوروزيان مىخواندند ( 3 ) اگرچه ( 4 ) كه همسايهء اوغانيان و جرماييان بودند امّا هرگز با جناب ( 5 ) امير محمّد مخالفت ننمودند و هميشه طريقه مطاوعت مرعى داشتند . چنانچه امير مبارز الدّين محمّد مظفّر امراى ايشان را تربيت و نوازش بسيار فرمود و هريك را هر سال ده هزار دينار خارج مرسوم مقرّرى مثال داد تا بر سبيل انعام اطلاق كردند و اشارت مطاع نافذ گردانيد تا ذكر نيكو بندگى ايشان در تاريخ مسطور گرداند و حكايات ( 6 ) حقّگزارى و وفادارى ايشان بر روى روزگار باقى و پايدار ( 7 ) ماند .
شعر ( 8 )
كسى ننمود در عالم وفايى * كزان ( 9 ) پيدا نشد او را صفايى
و در اين سال هفتصد و چهل و نه ( 10 ) در بلاد آذربايجان امير جداى كه اميرى بزرگ بود و لشكرى فراوان داشت و در گرجستان بود با غلبهء تمام پيش امير ملك اشرف ظالم ( 11 ) آمد و ملك اشرف او را تعظيم تمام نموده مجموع امراء خود را به استقبال او فرستاد و او را به تعظيم تمام بياورد تا ملك اشرف را بديد ، او را تشريفات فاخر ( 12 ) داد و اعزاز و
هامش
( 1 ) - ت : آنجا .
( 2 ) - م : رسيد .
( 3 ) - ت : مىخوانند .
( 4 ) - ت : چند .
( 5 ) - م و ل : حضرت .
( 6 ) - م و ل : حكايت .
( 7 ) - ت : « و پايدار » ندارد .
( 8 ) - ت : نظم .
( 9 ) - ت : كزو .
( 10 ) - ت : « هفتصد و چهل و نه » ندارد .
( 11 ) - ت : ندارد .
( 12 ) - ت : بسيار .
( 1 ) اين بيت در مطلع نيست ، ص 234 .