شعر ( 1 )
از عهدهء عهد اگر برون آيد مرد * از هرچه گمان برى فزون آيد مرد
و بر مرآت ضمير اولو الالباب محجوب نماند كه شكستن عهد و پيمان به وخامت عاقبت مؤدّى است . و بتخصيص اين هفتم نوبت بود كه ميان مبارز الدّين محمّد و امير جمال الدّين ( 2 ) شيخ ابو اسحق به ايمان غلاظ و شداد تأكيد رفته بود در اين كرّت امير مبارز الدّين ( 3 ) محمّد مظفّر انديشيد و انديشه ( 4 ) بر قتال مستحكم گردانيده گفت :
شعر ( 5 )
كسى كايد از پيش افراسياب * بجز تيغ با او ندارم جواب
و اوغانيان و جرماييان در بعضى از شبها كمين شبيخونى گشادند و بر لشكر شاه شجاع زدند امّا زيادت كارى نتوانستند كرد جمعى از لشكر شاه شجاع به مردانگى و جلادت كعبتين مكيدت ايشان باز ماليدند و به زخم پيكان خارهگذار مقدّمات مساعى ايشان از هم فروريخت و امير سلطانشاه جاندار ( 6 ) كه او را قوّت و استظهار اوغانيان مىپنداشتند ( 7 ) به جانب امير مبارز الدّين مايل شد و سببش آن بود كه از اوضاع امير جمال الدّين شيخ ( 8 ) ابو اسحق متنفّر گشته ( 9 ) بود و بر حركات و افعال امير شيخ انكار مىنمود و چند كرّت اظهار آن كرده به طريق شفقت و نصيحت باز نموده بود و امير جمال الدّين بدان ملتفت نشده ( 10 ) .
شعر ( 11 )
ز بيداد دارا به جان آمده * دل آزردگى در ميان آمده
و مولانا معين الدّين يزدى در تاريخ آل مظفّر ( 12 ) آورده است كه از امير سلطانشاه جاندار شنيدم كه مىگفت اگر مرا در آن جانب جواسبان مرتّب بودى نيرنگ بدعهدى بر چهرهء ضمير نقش نبستى و اگر بلغهئى « 1 » از عيش بىتنغيصى به من رسيدى خيال بدمهرى به هيچ وجه نكردمى . فى الجمله ، چون پيش امير محمّد مظفّر آمد تربيت بسيار فرمود و هرچه او
هامش
( 1 ) - ت : بيت .
( 2 ) - ت : « جمال الدّين » ندارد .
( 3 ) - ت : « امير مبارز الدّين » ندارد .
( 4 ) - ت : دل .
( 5 ) - ت : بيت .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - ت : مىشد .
( 8 ) - م : ندارد .
( 9 ) - ل : شده .
( 10 ) - ت : از « و امير جمال الدّين . . . » تا اينجا ندارد .
( 11 ) - ت : بيت .
( 12 ) - م و ل : خود .
( 1 ) بلغه : قوت روز ( منتهى الارب ) .